الشّعاع قد تكون أكثر عددا منه ، فكونه موجبا « 1 » للشّعاع على أىّ وجه يفرض و تفاوت النّوريّة ليست الّا بالاشدّيّة و الكمال . « 2 » مراد از مقدار حامل نور فتيله است و مراد از مقدار حامل شعاع اجزاى خانه مانند ديوار و سقف و ارض . و مىفرمايد كه نور چراغ كه بر ديوار سقف و ارض خانه تافته است به اعتبار عدد بيشتر است از نور مصباح ، پس نور مصباح كه اصل است ، او موجب و موجد شعاع است . و قوله : « على أىّ وجه يفرض » اشاره [ است ] الى [ [ ان موجب تلك الاشعة - المتعددة الصّنوبرة او العقل الفيّاض لاستعداد الجدران بمقابلة الصّنوبرة لقبول الاشعة . ] ] « 3 » و « عقل فيّاض » عبارت از ربّ نوع آتش است كه آن را حكماى فارس ارديبهشت مىگويند . و چون ثابت شد كه تفاوت ميان انوار به شدت و ضعف و كمال و نقصان نور است ، چنانچه نور مصباح اشد و اغلظ و اكمل است از نور جدران و سقف . همچنين در انوار تفاوت به اعتبار شدّت و كمال از حدّ و عدّ بيشتر است . پس معلوم شد كه از اشتراك انوار در حقيقت نوريّت عرضيّت جميع انوار لازم نمىآيد ، زيرا كه عقول و نفوس به سبب شدّت و كمال نوريّت قائم بذواتها است ؛ و انوار محسوسه به سبب ضعف و نقصان نور نيز قائم بمحالها . [ [ فانّ النّور المصباحى أشد و أكمل من الاشعة الجدرانيه ] ] « 4 » چنانچه بيان كرده شد . و غرض « 5 » از ذكر عبارت اين است كه گمان برده نشود كه تفاوت بين الانوار مبتداء يا عدد باشد زيرا كه تفاوت به مقدار خواص اجسام و انوار اجسام نيست ، [ بلكه ] تفاوت به عدد در افرادى [ است ] كه نوع مىباشد و جميع انوارى كه نوع نيست « 6 » زيرا كه عقول انواع منحصر در افراد است و نفوس انسانى به مذهب جمهور يك نوع ، و نفوس حيوانات ديگر انواع كثيره است ، بلكه تفاوت بين الانوار به شدّت نور « 7 » است . [ قوله ] : فنور الانوار شدته و كمال نوريّته لا تتناهى ، فلا يتسلط عليه بالاحاطة شىء . « 8 » و چون ثابت شد كه تفاوت بين الانوار به شدّت نور و كمال ذاتى است ، پس نور الانوار كه اكمل موجودات است شدت نوريّت و كمال او به آن مرتبه است كه فوق آن متصوّر نيست ، زيرا كه انوار جواهر به مانند شموس است و شمس الشموس ، و نسبت او به عالم عقل مثل نسبت شمس است به عالم حس . [ به ] اين اعتبار كه هيچ چيز در عالم عقل انور ازو نيست .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٥٣
هامش
( 1 ) فيكون وجد ( ن ) .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 168 ، س 3 الى 6 .
( 3 ) شيرازى ، ص 387 ، س 2 و 3 .
( 4 ) شيرازى ، ص 387 ، س 6 و 7 .
( 5 ) غرض اين ( ن ) .
( 6 ) نيست است ( ن ) .
( 7 ) باشد بتروار ( ن ) .
( 8 ) حك . كربن 2 ، ص 168 ، س 6 و 7 .