فصل
« 1 » اين فصل در بيان اين است كه بعضى از ارباب اصنام محتاج نيست از براى تأثير در اصنام به نور ديگر كه وصليه ربّ صنم در صنم بوده باشد ، به سبب نقصان نورانيّت آن ربّ صنم . [ قوله ] : و من القواهر النازلة ما يقرب من النفوس . « 2 » مراد از « قواهر نازله » عقول سافلهء طبقهء عرضيه است كه به سبب قلّت نوريّت متّصل [ به ] طبقهء نفوس است . [ قوله ] : و كما أنّ من النّفوس ما احتياج الى توسّط الرّوح النفسانيّ ، و منه [ ما يكون ] لشدّة نقصه لا يحتاج الى ذلك ؛ كالنفس النباتيّة . « 3 » تقرير مطلوب اين است كه چنانچه بعضى از نفوس محتاج است به روح نفسانى تا به وسيلهء او تدبّر و تصرّف بكند در ابدان ، مانند نفوس حيوانات ، و بعضى محتاج نيست به روح نفسانى به سبب قلّت نوريّت و حسنت ذاتى ، مانند نفس نباتى كه او را احتياج به روح نفسانى نيست ؛ همچنين بعضى عقول مؤثر است در اصنام به وسيلهء نور ديگر كه او متصرّف است در اصنام و به منزلهء روح نفسانى است . و بعضى به سبب قلّت نورانيّت احتياج به نور متصرّف ندارد . اين است تقرير مطلوب به طريق اجمال ، امّا تفصيل اين مقدّمات از كلام مصنّف معلوم خواهد شد . [ قوله ] : و من المعادن ما قرب من هيئة النبات ، كالمرجان . « 4 » [ [ يعنى و چنانچه بعضى از جمادات قريب است به افق نباتات مانند مرجان كه در ته مىباشد و چون از آب بيرون مىآورند و هوا به او مىرسد خشك مىگردد و جماد مىشود . ] ] « 5 » [ قوله ] : و من النّبات ما قرب من الحيوان ، كالنخل . « 6 » و بعضى از نبات قريب است به افق حيوان مثل درخت خرما كه به چند خاصيّت از خواص حيوانات مخصوص است : يكى آنكه در بتهء او يك چيز معين [ است ] كه حرارت غريزى در وى بيشتر باشد و او به منزلهء دل است كه در حيوانات منبع و معدن حرارت غريزى است و