اغصان و فروع از آن عضو مىرويد ، چنانچه شرائين از دل . و دويم آنكه چون سرش ببرند يا در آب غرق شود خشك مىگردد . و سيوم آنكه تا نر و ماده به هم نرسد بار نمىدهد . و خواجه نصير الدين طوسى ، رحمه اللّه ، در « اخلاق ناصرى » گفته است كه در بعضى از درختهاى خرما خاصيّت غريب است و آن اين است كه درختى مىباشد كه ميل مىكند به درخت معين و از درخت ديگر بار نمىگيرد . اين خاصيت به حيوانات بغايت قريب است ، به اعتبار الفت و محبت و بالجمله اين درخت را يك چيز بيش نمانده است كه به حيوانات برسد و آن جدا شدن از زمين است و حركت كردن در طلب غذا . و قوله : « اكرموا عمتكم النّخلة فانّها خلقت من بقيّة طين آدم . » مشعر است به كثرت مناسبت او به آدم . « 1 » [ قوله ] : و من الحيوانات ما قرب [ من ] الانسان فى كمال القوّة الباطنة [ و غيرها ] كالقرد و غيره . « 2 » [ [ يعنى و چنانچه بعضى از حيوانات قريب است به انسان در فهميدن و فهمانيدن مانند بوزينه كه به افعال مضحك غريب مشابه انسان مردم را متعجّب مىسازد ، و نرد و شطرنج مىبازد ، تير مىاندازد و امثال آن حركات و سكنات از و صادر مىشود كه مشابه انسان است ؛ و مراد از « غيره » خرس است و امثال آن كه از خرس نيز افعال غريبه ديده شده است . ] ] « 3 » [ قوله ] : فالطّبقه العاليّة نازلها يقرب من الطّبقة السّافلة . . . فى جميع الموجودات [ يكاد ] يقرب من الطّبقة العاليّة . « 4 » از اين بيان ظاهر شد كه آخر طبقهء عاليه متّصل است به اوّل طبقهء سافله ، مثالا آخر طبقهء انسان كه بعضى از ساكنان جبال و بيابانها باشند متّصل [ به ] اوّل طبقهء حيوان است كه بوزينه و امثال آن است . و آخر طبقهء حيوان كه حشرات ارضيه است متصل [ به ] اول نبات است كه نخل باشد ، مثلا . و آخر طبقهء نبات كه گياههاى خودرو است متّصل است به اول طبقهء جماد كه مرجان است مثلا . [ قوله ] : و من الانوار المتصرّفة البشريّة ما كاد يكون عقلا [ [ كنفوس الكاملين ] ] « 5 » و فى النّزول منها ما كاد يكون كبعض البهائم . « 6 » عطف على قوله : « و من الحيوانات الخ . » يعنى و كما يكون من الانوار المدبرة ما قرب بالعقول و منها ما قرب بالبهائم فكذا نور الانوار القاهرة ما يكون اقرب بنور الانوار لشدّة نوريّته
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٤٩
هامش
( 1 ) به غير از ذكر خواجه نصير اين بند مقتبس است از شيرازى ، ص 383 ، س 16 ، الى ص 384 ، س 3 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 166 ، س 1 و 2 .
( 3 ) اقتباس از شيرازى ، ص 384 ، س 5 الى 7 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 166 ، س 2 الى 4 .
( 5 ) شيرازى ، ص 384 ، س 12 .
( 6 ) حك . كربن 2 ، ص 166 ، س 4 و 5 : و من . . . كان يكاد .