در عين نور محيط ديده است . و لهذا گفته است : « فيصير كأنّه موضوع فيها معلق بها . » قال الشارح : [ [ و اصل هذه الحكاية [ و ] ان نقل فى بعض الكتب عن ارسطو لكنّ الاشبه أن يكون عن افلاطون ] ] . « 1 » « اشبه » از آن جهت گفته است كه ارسطو متوغل در بحث عديم التأله بوده است ؛ به خلاف افلاطون كه متوغل در تأله بوده و مكررا خلع بدن نموده است . و مصنف در « تلويحات » نيز اين حكايت را از افلاطون نقل كرده است و اللّه اعلم . « 2 » [ قوله ] : و قال شارع العرب و العجم ، عليه و آله صلوات : « [ انّ ] للّه سبعا و سبعين حجابا من نور . » « 3 » اين حديث نيز از جملهء شواهد است بر كثرت موجودات عالم انوار ؛ يعنى مراد از « حجب نوريه » كه در حديث واقع شده است عقول مجرده است . قال الشّارح : [ [ و فى رواية سبعمائة حجاب ؛ و فى اخرى سبعين ألف حجاب من نور . . . و فى رواية من نور و ظلمة ] ] « 4 » تمّ كلامه . و انوار را حجاب بدان سبب گفته است كه هر يك از اين انوار در كماليّت نورانى است ، و شدت ظهور به مرتبهاى رسيده از اين نور [ كه ] ديگر [ حجابى ] نخواهد بود . و مراد از « حجب ظلمانية » كه در روايت اخرى واقع شده است اجرام فلكيّهء حسيّه و مثاليّه و عنصريّهء بسيطهء حسيّه و مثاليّه بوده باشد . [ قوله ] : و اوحى اليه اللّه
« 5 » قال الشّارح : [ [ لا بمعنى أنّه منوّرهما على ما يقوله بعض المفسّرين هربا من اطلاق اسم النّور عليه بل بمعنى أنّه محض النّور البحت و [ أنّ ] ساير الانوار شرر من نوره . ] ] « 6 » تمّ كلامه رحمه اللّه . قومى از مفسّرين كه نور را به « منوّر » تعبير كردهاند در تفسير نور گفتهاند كه : « النّور عبارة عما لا يبقى زمانين . » و به اين معنى نور حادث باشد ، پس اطلاق از واجب الوجود لذاته جايز [ نيست ] . و محققين و مشايخ صوفيه فرمودهاند كه : « النور عبارة عما يظهر به الأشياء » . و به اين معنى نور حقيقى بجز از ذات مقدس حضرت نور الانوار ديگر نبود و انوار ديگر را مجاز الوان گفت . و بدين سبب است كه حكماى متألّه آن حضرت را نور الانوار گفتهاند ، چنانچه مكرر در اين كتاب مذكور شده است . و حديث نبوى : « انّ اللّه خلق الخلق فى ظلمة ثم رشّ عليهم من نوره ، » مؤيد اين معنى است كه آن حضرت را نور توان گفت . و آن طايفه كه نور را به منوّر تفسير كردهاند ؛ به انوار عرضيه ؛ و اين حالت به سبب كمال توجه به