تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦

« اينجا » و « آنجا » گفتن او را ممكن نباشد . قوله : ضابط : النّور العارض ليس نورا لنفسه ، اذ وجوده لغيره ، فلا يكون الّا نورا لغيره . . . و كلّ نور لنفسه نور محض مجرد . « 1 » اين ضابطه در بيان اين است كه هر چه نور بذاته نيست ، نور مجرد محض نيست ، و انوار عرضى انوار لغيره است ، نه انوار لذاته . قوله :

فصل اجمالى

اين فصل اجمالى ، و فصل تفصيلى ديگر كه بعد از اين مذكور خواهد شد ، در بيان اين است كه چيزى [ كه ] ادراك ذات خود مىكند - يعنى علم به ذات خود دارد و از خود غافل نيست ، در هيچ حال - او نور مجرد است ، مانند نفس ناطقهء انسانى ، بلكه نفوس جميع حيوانات نيز ، به مذهب مصنّف چنانچه در « تلويحات » بيان كرده است . قوله : كلّ من [ كان ] له ذات لا يغفل عنها فهو غير غاسق . . . و ليس هيئة ظلمانيّة فى الغير . . . فهو نور [ محض ] مجرد لا يشار اليه . « 2 » يعنى شىء كه از ذات خود غافل نيست جوهر غاسق نيست ، زيرا كه ذوات جواهر غاسقه به نزد ايشان ظاهر نيست ، و ايشان علم به ذات خود ندارند . و آن شىء كه از ذات خود غافل نيست هيئت ظلمانى نيز نيست ، زيرا كه هيئت ظلمانى نيز از ذات خود غافل است . پس ثابت شد كه چيزى كه از ذات خود غافل نيست نور مجرّد است ؛ يعنى نور جوهرى مجرد است تا قواى روحانيه خارج شود ، زيرا كه قوا نيز عالم به ذات خود نمىتوانند بود . قوله :

فصل تفصيلى

در اين فصل همان مطلوب را مفصلا بيان مىفرمايد . قوله : هو أنّ الشّىء القائم بذاته المدرك لذاته لا يعلم ذاته بمثال لذاته . « 3 » چون اثبات اين مطلوب موقوف است بر اثبات اين مقدمه ، كه شىء قائم بذات ادراك

هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 110 ، س 11 الى 13 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 110 ، س 17 ، الى ص 111 ، س 1 .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 111 ، س 5 و 6 .