« 1 » و قوله عزّ و جلّ :
« 2 » و قوله تعالى خطاباً للنبى ، صلعم ، :
« 3 » الى غير ذلك من الآيات الدّالة على شرف - الحكمة و علوّ مرتبتها . و اين طايفه متخلّق به اخلاق الهى بودهاند در احاطهء معلومات و تجرّد از جسمانيات و ايصال فيوضات و خيرات بر ما تحت خود ؛ كما قال النّبى ، صلعم : « تخلقوا باخلاق اللّه . » اى تشبهوا به فى الاحاطة بالمعلومات و التّجرّد عن الجسمانيات و انتشار - الفيوض و الخيرات . و اين قوم گفتهاند كه : الفلسفة هى التّشبه بالاله به قدر الطاقة البشرية لتحصل - السّعادة البدنية . حكيم در حقيقت ايشان بودهاند ، نه بعضى از متأخّرين به مشّائين كه اكثر مردم ايشان را حكيم خيال مىكنند ؛ زيرا كه اين طايفه حكمت را از كرّت جدل [ و ] بحث و گفتگوى و قيل و قال زياده از واجب ضايع ساخته گمراه صورت و معنى شدهاند . ايزد ، تعالى ، همه را هدايت به صراط مستقيم فرمايد . و « اساطين » از آن جهت گفته است كه اسطوانه چيزى است كه سقف خانه به اعتماد او مىباشد . چون هر يك از اين حكما صاحب شريعت و ملّت بودهاند ، پس هر يك اسطوانه دين « 4 » و معتمد عليه ملّت بوده است . مخفى نماند كه در هر محل از اين كتاب كه لفظ متقدّمين يا قدما مذكور مىشود مراد طايفهاى از حكما است كه پيشتر از افلاطون بوده است . در هر محل كه لفظ متأخّرين مذكور شده است مراد جماعتى است كه بعد از افلاطون بودهاند ، زيرا كه رئيس و امام حكما افلاطون است ، پس تقدّم و تأخّر نسبت به او اعتبار نمودن اولى است . قوله : و كلمات الاوّلين مرموزة . « 5 » و سبب رمز نمودن اين است كه جماعتى كه اهل اين فن نباشند گمراه نگردند ، زيرا كه فهميدن آن معانى دقيقه كه به عالم تعبير آورده مىشود بغايت دشوار است ، پس اگر رمز كرده نشود احتمال دارد كه بعضى نفوس ضعيفه به سبب قلّت تدبير ، به معانى حقيقى انتقال نتواند كرد و به حيل مركب مبتلا گردند . [ [ بعد از رمز نمودن ، عوام از ظاهر آن عبارت آنچه لايق به حال ايشان است مىفهمند ، و خواص از معانى حقيقى مستفيد مىگردند و لهذا كلام بارى ، عزّ و جلّ ، و اصحاب نواميس مرموز واقع شده است . ] ] « 6 » قوله : و ما ردّ عليهم فانّه و ان كان متوجّهاً على ظاهر اقاويلهم لم يتوجّه على مقاصدهم . « 7 »