مذكور خواهد شد ، لاشتمال القسم الثانى عليها . و مراد از « غيره » بعضى از مسائل طبيعى و الهى است كه بر علم انوار موقوف نيست و آن مسائل در آخر قسم اول مذكور شده است . يعنى در جميع مسائل اين كتاب مرا ارواح جميع انبيا و حكما و اوليا امداد نموده است و به بركت امداد ارواح ايشان حقّ حقيقى ظاهر شده است « 1 » . قوله : و هو ذوق امام الحكمة و رئيسها افلاطن صاحب الايد و النّور . « 2 » يعنى آنچه از علم انوار در اين كتاب مذكور شده موافق عقيدت افلاطن [ است ] . قال الشّارح : [ [ لانّه موافق لما هو مذكور فى كتبه المسمّى ب « طيماوس » و ب « فاذن » و فى رسائله ايضاً . ] ] « 3 » اين كتاب [ هاى ] افلاطون را با اكثر كتب حكماى يونان در زمان مأمون خليفه ، از يونانى به عربى ترجمه كردهاند ، چنانچه از كتب تواريخ معلوم مىشود . و [ [ « ايدى » جمع « يد » است و يد به معنى نعمت ، و چون در لغت بعضى عربان بى « يا » آمده است ، چنانچه المهتدى را المهتد مىگويند ، بنا بر آن [ صاحب ] آيد گفت ، يعنى صاحب نعمت و نور ؛ كما قال اللّه تعالى :
. « 4 » و افلاطون را امام از آن جهت گفته است كه افلاطون قدوهء حكماى الهى است در حكمت نظرى ؛ حتى در هر امور كه او را شك واقع مىشد خلع بدن نموده ، در الواح عاليه ، آن امر را بعينه مشاهده مىكرد و بعد از عود نمودن به بدن از آن خبر مىداد . ] ] « 5 » و رئيس بدان سبب گفته است كه در حكمت عملى از متقدمين و متأخّرين شخصى به مرتبهء او نرسيده بود . قوله : و كذا من قبله من زمان والد الحكماء هرمس الى زمانه من عظماء الحكماء و اساطين الحكمة مثل انباذقلس و فيثاغورس و غيرهما . « 6 » يعنى و همچنين آنچه در اين كتاب مذكور شده است مطابق مذهب جميع قدماى حكماى اشراقى است . و هرمس را والد حكما بدان سبب گفته است كه اكثر علوم حكمت را او تدوين نموده است ، و جميع حكماى مشهور تلامذهء او بودهاند . مىگويند كه هرمس ادريس است عليه السلام . و مراد از غيرهما سقراط و اسقلينوس و برتامس و آغاثاذيمون و دتيوس و بوذاسف و امثال ايشان است . و منقول است كه برتامس ، ايوب و آغاثاذيمون ، شيث است ، عليهما السلام . و اين حكما از حكمت و نبوت نصيب تمام داشتهاند . و مراد از حكمت چيزى