تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠

كه ظلمت و شر را وجودى خيال كرده ، ضد نور و خير دانسته‌اند ؛ پس گفته‌اند كه از واحد صادر نمىشود مگر واحد ، و صدور از يك مبدأ محال است ، پس بايد كه مبدأ نور و خير غير - مبدأ ظلمت و شر بوده باشد . و جواب اين است كه ظلمت و شر عدم نور و خير است ، و صدور امر عدمى معقول نيست ، و نسبت ميان نور و ظلمت و خير و شر نسبت عدم و ملكه است نه نسبت تضاد . قوله : و الحاد مانى . « 1 » يعنى مذهب حكماى فارس موافقت ندارد به چيزى كه [ [ مانى بابلى گفته است ، و اين مانى نصرانى بود ، و چون در بعضى صانع خود را بىنظر دقت خود يافت دعوى نبوت كرد ، و مانند مجوس به تعدد إله قائل شد و چون معنى الحاد ميل و عدول نمودن از حقّ است ، و مانى از حقّ به باطل عدول نموده بود ، بنا بر آن از كفر او به لفظ الحاد تعبير فرمود . ] ] « 2 » قوله : و ما يفضى الى الشّرك باللّه . « 3 » يعنى و مذهب حكماى فارس موافقت ندارد به چيزى كه به شرك مفضى باشد ، مانند مذهب قدريّه و شرفيّه و مشركان هند ، به خلاف حكماى هند كه ايشان مانند حكماى فارس موحدند نه مشرك . و قوله ، عليه السلام : « القدريّه مجوس هذه الامة » اشاره به كفر ايشان مىكند . قوله : و لا تظنّ ان الحكمة فى هذه المدّة القريبة كانت لا غير ، بل العالم ما خلا قطّ عن الحكمة و عن شخص قائم بها عنده الحجج و البيّنات . « 4 » مراد از حكمت در اين مقام تشبه به إله است در احاطهء معلومات و تجرّد از جسمانيات و انتشار فيوض و خيرات بر ما تحت ، چنان كه مذكور شد . و غرض از ذكر اين عبارت رد مذهب قومى است كه مىگويند كه حكمت از افلاطون و ارسطو پيدا شده است و قبل از ايشان نبوده است ، و اين از نقصان عقل ايشان است ، زيرا كه چنانچه عنايت الهى اقتضا نموده است كه هر ذى كمال به كمال خود برسد و لهذا آنچه در عالم موجود شده است بهتر از آن ممكن نيست ، همچنين اقتضا نموده است وجود شخصى را كه به تأييد الهى موافق ضابطه و قانوناتى كه مطابق وضع زمانه باشد اصلاح اخلاق اهل عالم نمايد . و مراد از « حجج و بيّنات » براهين و آيات و انبيا و اولياست ، شق قمر و كلام فصيح . و با عدم تعلّم معلوم اخبار از احوال امم ماضيه و بيان جميع علوم حكمت عملى و نظرى و احياء اموات و امثال آن مانند مشى بر آب و حر در هوا و غير ذلك . و خلاصهء كلام اين است كه در هر زمان شخصى كه اعقل و اكمل اهل آن

هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 11 ، س 2 .
( 2 ) اقتباس از شيرازى ، ص 19 ، س 7 الى 10 .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 11 ، س 2 و 3 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 11 ، س 3 و 4 .