[ [ زيرا كه در مجتهدين مراتب بسيار است و هر چند مجتهد كاملتر ذوق دريافت اسرار الهى او بيشتر ، و هر چند ناقصتر كمتر است ] ] . « 1 » و مراد از « ذوق » حالت ادراك حقايق اشياء است به فكر يا به الهام دفعى كه بدون ترتيب مقدمات ظاهر شود . قوله : فليس العلم « 2 » وقفاً على قوم ليغلق بعدهم باب الملكوت . « 3 » جماعتى از ضعفا گفتهاند كه حكمت و تصوّف ختم شده است و در اواخر زمان ممكن نيست كه شخصى پيدا شود كه در عمل علم به مرتبهء ايشان رسيده باشد . و مصنّف ، قدس سره ، مىفرمايد كه در قبض بسته نشده است تا بگويم كه راه اتّصال به عالم ملكوت مسدود شده است ، زيرا كه اعتقاد كردن به اين امر بدون ظهور برهان از جهل است . قوله : بل واهب العلم بالافق المبين . « 4 » يعنى عقل فعّال هميشه بر افق مبين كه نهايت عالم عقل است موجود است ، و بخل در مبادى نيست ، پس بسته شدن ابواب فيوض ممكن نيست . و ليكن به سبب اقتضاى اوضاع فلكى و بعد عهد از انبياء قلّت مجتهدين ممكن است . قوله : و شرّ القرون ما طوى فيه بساط الاجتهاد . « 5 » يعنى بدترين قرنها قرنى است كه بساط سير و سلوك به حق كشيده شود . « 6 » يعنى مجتهد مرشد را در آن قرن ظاهر نباشد . و بهترين قرنها قرنى است كه مجتهدين در وى و مرشدين در آن قرن ظاهر باشند . و هر [ چه ] مجتهد و مرشد كاملتر باشد شرافت قرن بيشتر خواهد بود . « 7 » و لهذا سيّد كاينات ، عليه افضل الصلاة ، فرموده است كه : « خير القرون قرنى . » زيرا كه آن حضرت اجل المجتهدين و اعظم المرشدين بوده است . و قرن به نزد بعضى هشتاد سال و به نزد بعضى سى سال است . قوله : و انقطع فيه سير الافكار . « 8 » عطف است بر « ما طوى فيه بساط الاجتهاد » . يعنى بدترين قرنها آن است كه منقطع شده باشد در وى سير افكار . و « فكر » عبارت از ترتيب امور معلومه است از براى تادى به امر مجهول . « 9 » و چون تفكر در حقايق اشياء از جملهء عبادات ، بلكه منبع طاعات است ، بنا بر اين
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 4
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٤
هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 14 ، س 5 الى 7 .
( 2 ) العالم ( ن ) .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 9 ، س 12 و 13 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 9 ، س 13 .
( 5 ) حك . كربن 2 ، ص 10 ، س 1 و 2 .
( 6 ) كشيده شدن را ظاهراً به معنى برچيدن آورده است . ( م . )
( 7 ) شيرازى ، ص 14 ، س 14 الى 16 .
( 8 ) حك . كربن 2 ، ص 10 ، س 2 .
( 9 ) شيرازى ، ص 14 ، س 18 و 19 .