محرق . . . قد يحصل من « 1 » سماع طبول و أبواق امور هائلة « 2 » . . . نور لامع « 3 » . . . نور برّاق « 4 » [ لذيذ ] جدّا يتخيّل كأنّه متعلق بشعر الرّأس زمانا طويلا ؛ نور سانح . . . مثاليّة تتراءى « 5 » كانّها قبضت شعر رأسه . . . نور مع قبضة . . . كأنّها متمكنة فى الدّماغ ؛ نور يشرق من النّفس على جميع الرّوح - النفسانيّ ، فيظهر كأنّه تدرّع بالبدن شىء ، و يكاد يقبل روح جميع البدن صورة [ نورية ] و هو لذيذ جدّا ؛ نور . . . عند مبدئه يتخيّل الانسان كأنّ شيئا ينهدم ؛ نور سانح . . . تتبيّن معلّقة محضة منها تشاهد تجرّدها عن الجهات . . . نور يتخيّل معه ثقل لا يكاد يطاق ؛ نور معه قوّة تحرّك البدن حتّى يكاد يقطع مفاصله « 6 » . اين پانزده نور است كه بيان كرده است . و اين انوار مختلف الترتيب است . يعنى نه اين است كه اين انوار به همين ترتيب بر هر شخص وارد مىشود ، بلكه بعضى ازين نسبت به بعضى اشخاص بيشتر وارد مىشود . چنانچه نور دوم نسبت به اكثر مردم بعد از نور سيوم وارد مىشود . و بعضى اوقات سماع صوت رعد در وقت ورود ماء حار واقع مىشود . و نور پانزدهم بر بعضى مردم بدون ورود انوار ديگر وارد شده است . و از فحواى كلام مصنف اين چنين معلوم مىشود كه اين انوار بر مصنف وارد شده باشد ، زيرا كه در صدر كتاب گفته است كه آنچه درين كتاب ذكر مىكنيم ، كه بعد از رياضات و مجاهدات بر من منكشف شده است « 7 » . و اين ضعيف اكنون به ترجمهء اين پانزده نور كه بيان فرموده است مشغول مىگردد : نور اوّل كه بر مبتديان فايض مىشود ، مانند برق روشن سريع الزوال است . نور دويم روشنتر از نور سابق و مشابهتر است به برق ، بعضى اوقات در زمان ورود اين نور آوازى شنيده مىشود كه مشابه است به آواز رعد و گاه شدت اين صوت به صوت صاعقه مىماند ، چنانچه سالك خيال مىكند كه صاعقه افتاده است . نور سيوم مانند آب گرم است كه گويا بر سر ريختهاند . نور چهارم به غايت روشن است كه مدت مديد نورانية ظاهر مىباشد . نور پنجم روشنتر از انوار سابقه است و مشابه نور برق نيست . نور ششم به غايت حرارت دارد و در وقت ورود آن حرارت عظيم در بدن حادث مىشود ، و بعضى اوقات بعد از ورود آن آوازهاى عنيف مثل آواز طبول و بوقات و غير آن شنيده مىشود . و نور هفتم به غايت روشن و بزرگ است . نور هشتم نورى است كه در وقت ورود او چنان تخيل كرده مىشود كه گويا چيزى به موى سر چسبيده است ، تا مدت مديد . نور نهم در روشنى مانند مرواريد است و گويا كه موى سر را شخصى مىكشد . نور دهم نيز چنان است كه گويا موى سر را
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٢٤١
هامش
( 1 ) منه ( ن ) .
( 2 ) امور مايلة نور مايلة ( ن ) .
( 3 ) لامع عظيم ( ن ) .
( 4 ) بارق ( ن ) .
( 5 ) يرى ( ن ) .
( 6 ) حك . كربن 2 ، ص 252 ، س 12 ، الى ص 254 ، س 5 .
( 7 ) ر . ك . حك . كربن 2 ، ص 9 ، س 11 .