تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢

شخصى مىكشد ، و ليكن فرق اين است كه گويا اين نور متمكن است در دماغ . نور يازدهم نورى است كه از نفس ناطقه بر تمام روح نفسانى فايض مىشود و چنان مىنمايد كه گويا مانند ذرّه چيزى را سالك پوشيده است ، يعنى جميع اعضا به نوعى بسته مىشود كه اصلا كار نمىتوان كرد و تمام بدن از آن نور ممتلى شده چنان مىنمايد كه گويا روح حيوانى - كه سارى است در تمام بدن - به صورت آن شده است . نور دوازدهم نورى است كه در وقت ورود او تخيل كرده مىشود كه گويا عمارت بزرگ افتاده است . يعنى اين چنين آوازى شنيده مىشود . نور سيزدهم آن است كه در وقت ورود او تجرّد از جهات معلوم مىشود ، يعنى گويا كه سالك از جميع جهات مجرد شده است . نور چهاردهم آن است كه تخيل كرده مىشود به آن نور ثقل و گرانى كه آن را نمىتوان برداشت ، يعنى گويا كه چيزى ثقيل بر بدن افتاده است . نور پانزدهم موجب حركت بدن است كه گويا مفاصل اعضا از يكديگر جدا خواهد شد . اين است بيان پانزده نور كه درين كتاب مذكور شده است . و مراد از نور علم است نه ضوء و روشنى كه لازم علم است . و چون بعد از ورود هر كدام ازين احوال حقايق اشياى كثير ، سالك را منكشف مىشود بنا بر آن اين احوال را مجازا نور گفته است . و اصوات طبول و بوقات بعضى سالكان را در وقت ورود نور دويم و سيوم ظاهر مىشود . و مجملا ورود اين انوار و انكشاف حقايق اشيا نسبت بذكاوت « 1 » سالك مختلف است ، چه اگر به غايت ذكى باشد به اندك رياضت انوار بسيار بر وى فايض مىشود و بينهما مراتب بسيار است . و ادراك هر كس [ از ] حقايق اشيا به قدر استعداد اوست . قوله : و هذه كلّها اشراقات على النّور المدبّر ، فتنعكس الى الهيكل و الى الرّوح النفسانى « 2 » . يعنى اين پانزده نور كه مذكور شده است ، اشراقات نوريه است كه از رب نوع فايض مىشود بر نور اسفهبد ؛ و از نور اسفهبد منعكس مىشود به روح حيوانى و بدن ؛ و آثار آن كه اعمال حسيه است از جوارح صادر مىشود ؛ و علامت آن كه زردى و نزا [ ر ] ى و تنفر از حسيات است ظاهر مىشود . و قال الشّارح : [ [ و قد يهتدى من الاشراق صاحبه إن كان ذكيّا مستبصرا نوريّا الى معرفة النّفس الّتى عليها [ الاشراق ] و لا يهتدى منه « 3 » اليها إن كان صاحب - الاشراق غافلا بليدا ظلمانيّا ] ] « 4 » و چون معرفت نفس انسانى موجب معرفت نور الانوار است ، پس شخصى كه حقيقت انسان را به نظر و فكر و نور بصيرت دانسته باشد ، او را علم اليقين به حق حقيقى حاصل مىشود . و اين علم اليقين در آخرت به عين اليقين و حق اليقين تبديل مىيابد . و از مشاهدهء جمال آن حضرت ابدا لذتى كه مثل آن چشم نديده و گوش نشنيده متلذد

هامش
( 1 ) يد كاوملاده ( ن ) .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 254 ، س 6 و 7 .
( 3 ) منها ( ن ) .
( 4 ) شيرازى ، ص 555 ، س 14 الى 16 .