اوليا را اوقات ظهور خارق معين قبل از ظهور آن معلوم مىباشد و بعضى را همان وقت معلوم مىشود . و چون آن وقت مىرسد البته آن خارق ظاهر مىشود و اختيار صاحب خارق ، در اظهار خارق ، مانند اختيار اوست در افعال ديگر . پس در حقيقت او در اظهار اين خارق مأمور و مجبور و مضطر است . و عالم مثال را در « اقليم ثامن » از آن جهت گفته است كه عالم مقدارى را قسمت نموده به هشت قسم و هر قسم را اقليم گفتهاند . هفت اقليم از عالم جسمانى است و يك اقليم تمام عالم مثال است . اگر چه عالم مثال را نيز به هفت اقليم تقسيم مىتوان كرد ، به طريقى كه عالم جسمانى منقسم شده است ، زيرا كه هر چه در عالم جسمانى است در عالم مثال است . و ليكن از جهت خفاى او نسبت به مردم اين عالم او را يك اقليم اعتبار نمودهاند . و ظهور از جملهء اجزاى علت تامهء خوارق از انبيا و اوليا و حكما معرفت عالم مثال و خواص و احكام آن است . و جابرقا و جابرصا از شهرهاى عناصر مثالى است و هورقليا از بلاد افلاك مثالى است و شارح گفته است كه : [ [ سيد كائنات عليه و آله صلوات اللّه ، از وجود اين بلاد خبر داده است ] ] « 1 » و اللّه اعلم . قوله : و أعظم الملكات ملكة موت ينسلخ النّور المدبّر عن الظلمات [ انسلاخا ] ، فان لم يخل « 2 » عن بقيّة علاقة مع البدن . . . يبرز الى عالم النّور و يصير معلقا « 3 » بالانوار القاهرة ، و يرى الحجب - النّورية كلّها بالنّسبة الى جلال النّور المحيط القيّوم نور الانوار كأنّها شفافة « 4 » [ [ لا نور لها ] ] « 5 » . چون فارغ شد از ذكر انوار وارده بر اهل هدايات و متوسطين . و بيان كرد غايات مقامات متوسطين را كه متصل است به اول مقامات منتهيين ، كه از عالم صورت مجرد شده به عالم نور پيوستهاند . و اين مقام را اعظم مقامات منتهيين است كه فحول انبيا و حكما و اوليا به آن مقام مىرسند . و ملخص كلام آن كه نور مدبر اسفهبديه كامل در علم و عمل است ، بعد از فساد بدن اگر اصلا ياد تعلقات جسمانى نكند ظاهر مىشود به عالم نور . و بعضى از انوار قاهره مظهر او مىشوند ، چنانچه بدن مظهر او بود در حال وجود بدن . و مشاهده مىكند حجب نورانيه را كه عبارت از عقول مجرده است نسبت به نور الانوار شفاف بىنور . و اگر چه آن عقول فى حد ذاته نورانى است و ليكن چنانچه انوار كواكب و نور ماه بعد از طلوع آفتاب ظاهر نمىشود ، همچنين بعد از مشاهدهء جمال شمس الشّموس انوار عقول مجرده اصلا به نظر در نمىآيد . قوله : و يصير كأنّه موضوع فى النّور المحيط « 6 » .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٢٤٤
هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 556 ، س 11 و 12 .
( 2 ) يحك ( ن ) .
( 3 ) متعلقا ( ن ) .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 255 ، س 1 الى 4 .
( 5 ) شيرازى ، ص 557 ، س 4 .
( 6 ) حك . كربن 2 ، ص 255 ، س 4 و 5 .