يعنى طايفهاى كه علم نافع و عمل صالح حاصل مىكنند و از حق تعالى خائف بوده ، پناه به حول وقت او مىكنند و در ليالى مظلمه نماز مىگزارند و مناجات مىكنند و در عبادت فريضه و مستويه صبر مىكنند ؛ و قومى كه در اين عالم به قالب جسمانى سير مىكنند و ارواح ايشان همواره در مشاهدهء جمال ملكوت الهى مستغرق است ؛ و فرقهاى كه به سبب كثرت ورود انوار بارقه و لا معه به اطمينان تمام به عبادت حق مشغولاند ؛ ايشان را از حق تعالى بشارت شده به خلاصى از عالم جسمانى و تعلقات بدنى . قوله : وقّع الله فى السفر و قضى « 1 » الى الروح الامين أنّه ليجيب دعوة كلّ [ مغلوب بالظلامة و كلّ ] ذى نظافة بطلب التّظّلم لرضى اللّه « 2 » . يعنى توقيع كرده است حق تعالى در الواح عاليه و حكم كرده است به عقل مؤثر در نوع انسان - كه او را ربّ نوع و روح القدس و روح الامين و جبرئيل مىگويند - كه اجابت بكند دعاى نفس مبتلاى عوايق جسمانى را كه از براى نجات از عالم ظلمت مسألت نمايد ؛ و دعاى نفس اشرف را كه خالصا لله تعالى از براى نجات نفس ديگر از زندان حسيات التماس بكند . و ملخص كلام اين است كه اگر شخصى از روى خشوع و خضوع نجات خود را از عالم ظلمت از درگاه الهى طلب بكند ، البته به خير اجابت مقرون مىشود . و اجابت را به ربّ نوع از آن جهت نسبت كرده است كه او از فيوض از رب نوع به نفس انسانى ، بىتوسط نفس و عقل ديگر فايض مىشود . و ايضا اگر مرشد صاحب باطن كه از اكثر وهميات و حسيات مبرا و معرا شده باشد ، طلب مغفرت يكى از مريدان بكند ، البته مستجاب مىشود ؛ به سبب كمال مناسبت نفس مرشد به رب نوع . و سرّ اين سخن اين است كه نور بر قالب انسانيه از جهت كمال مناسبت ، كه در اصل فطرت به انوار قاهره دارد به هر چيزى كه از روى جد و جهد متوجه مىشود و سعى در آن مىكند البته آن امر حاصل مىشود . قوله تعالى :
« 3 » اشاره به اين معنى است كه اگر شخصى نجات از عوايق حسيه را از درگاه الهى طلب بكند و جميع اوامر الهى را به عمل آورده ، از جميع معاصى اجتناب بكند ، البته به مطلوب مىرسد . چنانچه مولوى [ فرمايد ] :