مجرده است ، زيرا كه علت اولى است . قوله : و هم عن ابناء الظلمات يجتنبون « 1 » . يعنى عبادت را تسبيح و تقديس مىكند در حال اجتناب از اختلاط به خلايق . چه خشوع بدون اختيار عزلت و خلوت در مبادى احوال متغير است . چنانچه مولوى معنوى در مثنوى مىفرمايد :
[ قوله ] : قاموا فى هياكل القربات « 3 » . [ [ مراد از « هياكل القربات » يا مسجد است و صومعه و امثال آن كه محل عبادت است ؛ و يا ابدان جسمانى ظلمانيه است كه وسيلهء عبادت روحانى و نفسانى است . ] ] « 4 » قوله : يلتمسون فك الاسير « 5 » . يعنى در آن حال كه اين عباد در ليالى مظلمه و مجال عباد از روى خشوع [ و ] خضوع از درگاه « واهب النعم » التماس مىكند خلاصى نفس ناطقه را ، كه سكناى جسمانى است . قوله : و يقتبسون النّور من مظهره « 6 » . يعنى اخذ مىكند آن عباد مخلص صاحب باطن ، نور علم را از بحر المعانى و الحقائق ، كه منبع نور و معدن علم است ؛ زيرا كه به سبب صفاى باطن ، حقايق اشيا به قدر استعداد نفس عباد مخلص ، ظاهر مىشود ؛ به شرط توغل در تأله و اجتناب و تنزه از جميع ما سواى حق . قوله : اولئك الذين اقتدوا بالصّافين عند اللّه الاقربين « 7 » . يعنى آن اخوان بصيرت كه همگى همّت ايشان مقصور است بر عبادت اللّه تعالى و تسبيح و تقديس او به دل و زبان ، و ملازمت مىنمايند بر عبادت و ذكر اسماء الهى به تفصيل مذكور ، قومىاند كه اقتدا نمودهاند به ملائكه مقدسه كه مقربان درگاه الهىاند در مراتب عقليه . و چون نفوس اين طايفه را كمال مناسبت به عالم نور حاصل شده است ، پس بعد از فناى ابدان ، البته از صور ظلمانيه خلاص شده به عالم نور انتقال مىكند .