« 1 » قوله : ألا أنّ اخوان البصيرة الذين التأموا على التسبيح و التّقديس . « 2 » امتياز مىدهد از جملهء صابران و مخلصان ، قومى را كه بعد از حصول صبر و اخلاص متوغل باشند در عبادت [ و ] تسبيح لسانى مع حضور القلب و تطهير معنوى - كه عبارت از طهارت باطن است - از اخلاق ذميمه . قوله : عاكفين . « 3 » حال است : أى فى حال كونهم عاكفين . يعنى ملازمت به عبادت اللّه تعالى باللسان و القلب . قوله : يخشعون . « 4 » يعنى از روى خشوع كه عبارت از عبادت است به حضور قلب و استدعاى صراط مستقيم از حضرت و مآب مطلق نياز و عجز قلبى . و قد قال اللّه تعالى :
« 5 » و « خشوع » در لغت به معنى لرزيدن است . و چون غرض از وضع صلاة - كه افضل و اشرف عبادات بدنى است - رفع و اصلاح خلق [ و ] تكبر است ، پس صلاة بدون خشوع - كه موجب رفع تكبر نشود - اصلا در آخرت فايدت نمىدهد ؛ نعوذ باللّه ، از آن صلاة كه موجب ازدياد تكبر و غرور بوده باشد : چنانچه در اكثر عباد جاهل مشاهده مىشود كه به اندك عبادت كه به جوارح مىكنند چندان تكبر و غرور در دماغ ايشان قرار مىگيرد كه به شومى آن جميع اعمال ايشان خبط مىگردد . و نسأل من اللّه العظمة عن طرق الضلالات . قوله : و هم قيّام قانتون . « 6 » . يعنى عبادت مىكند در حال قيام از روى خضوع ؛ چه « قانتون » به معنى خاضعون است و خضوع فروتنى و اظهار عجز و نياز است به جوارح و نسبت خضوع و خشوع عموم و خصوص من وجه است ، زيرا كه خشوع از اعمال قلب و خضوع از اعمال جوارح است پس اجتماع هر دو در بعضى محال و افتراق از يكديگر ممكن است در بعض محال ديگر ، چنانچه ظاهر است نزد اهل بصيرت . قوله : يذكرون ناظم الطّبقات فى العالمين « 7 » . يعنى ذكر مىكند خالق عالميان را ، كه او « ناظم طبقات » عالم اجسام و عالم انوار