اعمال حسنه را بيشتر مىبيند مسرور و مبتهج « 1 » مىگردد و سرور موجب تمثيل به صور حسنه است . پس البته به صور مليحهء انسانيه مبعوث شده ، از لذات حسنه متلذد مىشود . و اگر اعمال سيئه را غالب مىبيند مقبوض و محزون مىشود ، و حزن موجب تمثيل به صور قبيحهء مؤلمه است . پس لا بدّ به صور قبيحه محشور شده به قدر رسوخ هيأت رديئه در دركات نيران معذب مىماند . و قوله تعالى :
« 2 » اشاره به اين معنىست كه مذكور شده . و از جميع اين كلمات ظاهر شد كه انسان در جميع حركات و سكنات و افعال و اقوال كه از وى صادر مىشود ، مجبور و مضطر است ؛ زيرا كه جميع كائنات در اجرام افلاك مسطور است ، و تغيير و تبديل آن ممتنع است ، و در هر وقت آنچه در افلاك شده است ناچار واقع مىشود . و اندر خبر است كه سيد كائنات صلوات اللّه و سلامه عليه و آله فرموده است كه كتابى است به نزد حق تعالى كه در وى سعدا و اشقيا را نام بنام نوشتهاند و تغيير و تبديل آن ممكن نيست و لهذا مقام رضا به قضا اعظم مقامات سالكان است ؛ چه اين حالت از غايت غلبه قوت عاقله - كه آن را شارع عليه و آله السلام [ به ] لفظ ايمان تعبير فرموده است - حاصل مىشود . و گمان برده نشود كه رضا به كفر و معصيت محمود باشد ، چه اندر خبر است كه « الرضاء بالكفر كفر » بلكه بايد من حيث انه كفر و معصية به آن راضى نباشد و به من حيث أنّه قضاء اللّه راضى باشد ، زيرا كه حديث قدسى ناطق به اين معنى است كه « من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى و لم يشكر على نعمائى فليطلب ربا سوائى » و مولوى معنوى در « مثنوى » در اين باب مىفرمايد :