تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

على سبيل البدل [ [ كالنّار و الشعاع و الحركة ] ] « 1 » جاز أن يكون له شرايط على سبيل البدل . و كما أنّ [ ألوان ] الكواكب لا تشترط [ بما يشترط ] به الالوان عندنا ، فكذا أصواتها « 2 » . قال الشّارح : [ [ و هو مذهب القدماء . . . كهرمس و فيثاغورس و افلاطون و اشباههم من اساطين الحكمة ] ] « 3 » و تفصيل اين اجمال آنكه حكماى متأله بعد از خلع ابدان به افلاك عروج نموده اصوات افلاك را شنيده‌اند ؛ و بعد از رجوع به ابدان از آن خبر داده‌اند . و قوله : « غير معللة بما عندنا » مشعر است به سوى رد مذهب مشائين . كه سبب وجود صوت نزد مشائين تموج جسم سيال رطب است مانند آب و هوا كه متشكل مىشود به مقاطع حروف و منتهى مىشود اين تموج به هواى ساكن در صماخ ، و واقع مىشود بر جلد مفروش بر عصب مفروش بر سطح باطن صماخ ؛ و اين جلد مانند جلدى است كه بر طبل كشيده شده باشد و چنانچه به سبب قرع صدا از طبل ظاهر مىشود ، همچنين به وصول اين هواى متموج به آن جلد ، قوت سامعه ، كه مترتب شده است در آن عصب - كه مفروش است بر سطح باطن صماخ - ادراك مىكند صوت را . و مراد از تموج حركت آب و هوا نيست و مراد از تموج حركت آب و هوا از مكان خود و انتقال نمودن از مكان ديگر نيست ، بلكه مراد از تموج حالتى است كه شبيه باشد به تموج آب در وقت وقوع شىء در وى ؛ كه در آن وقت احداث دواير مىكند . چنانچه مشاهده شده است كه اگر سنگ يا چوب يا چيزى « 4 » در آب انداخته مىشود ، دواير در آب پيدا مىشود . و چون سبب تموج منحصر است در قرع و قلع كه به اساس عنف و تفريق عنف حاصل نمىشود ، پس حاصل مىشود ، پس سبب وجود صوت منحصر است در قرع و قلع . و « عنف » از آن جهت قيد كرده شده است كه اگر پارچه را مثلا بدون عنف پاره بكنند اصلا صوت حادث نمىشود . و تعريف كرده‌اند مشائين صوت را كه كيفيتى است كه ادراك نمىشود او را به حاسهء سمع بالذات . و لفظ « بالذات » از آن جهت مذكور شده است تا احتراز شود [ از ] حروف ، زيرا كه حروف هستى است [ كه ] عارض مىشود صوت را و تمييز مىكند يك صوت را از ديگر كه مثل اوست در حدت و ثقل . و احتراز مىشود از عوار [ ض ] ديگر صوت مانند حدت و ثقل و خوش و ناخوش و امثال آن . اين است خلاصهء مذهب مشائين در باب صوت . و اشراقيان گفته‌اند كه هوا من حيث أنّه هوا قابل به شكل ، به مقاطع حروف نيست ، زيرا كه هوا سريع - الالتيام و تشويش است . و مادتى سبب تشويش مىگردد و بلكه قابل به شكل مقاطع حروف هواست [ كه ] به سبب غايب از ما - مانند بعضى از مجردات از عقول « 5 » - ايجاد نمىكند

هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 537 ، س 13 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 241 ، س 7 ، الى ص 242 ، س 1 .
( 3 ) شيرازى ، ص 537 ، س 2 و 3 .
( 4 ) چيزى كه ( ن ) .
( 5 ) عقول كه ( ن ) .