تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩

ناطقه به قوت باطنه ادراك آن صور مىكند . و آن صور قائم به ذات مجرد از ماده است و مستغنى است از محل و مكان ؛ زيرا كه چيزى كه محتاج است به محل مادى است و چون آن صور مثاليه از ماده منزه است بنا بر آن بعد از تحصيل وقاع انزال نطفه در بدن جسمانى واقع مىشود . لهذا در اخبار مذكور شده است كه اهل بهشت به حوران وقاع خواهند كرد و اصلا انزال نخواهند شد ، زيرا كه انزال نطفه از لوازم ماده است و ابدان مثالى از ماده منزه است . و آنچه از اخبار و آثار معلوم مىشود اين است كه نفس ناطقه در زمان تعلق به بدن جسمانى ، به بدن مثالى نيز متعلق است . و در وقت هوشيارى و بيدارى كه به جسمانيات و حسيات مشغول مىباشد از ادراك آن به حواس بدن غافل [ است ] و چون حواس اين بدن معطل مىشود حواس آن بدن ادراك موجودات آن عالم مىكند . و بعد از توجه به اين عالم بعضى اوقات آنچه آنجا ديده است بعينه به ياد مىماند و بعضى اوقات مثل و ضد و شبه آن [ به ياد مىماند ] ؛ و بعضى اوقات اصلا به ياد نمىماند ؛ و بعد از فناى اين بدن جسمانى ، كه اين شخص ، متوسط در فضيلت و از اصحاب يمين باشد به همان صورت يا الطف از آن محشور مىگردد ؛ و اگر شقى باشد به صور حيوانات منتكسة الرءوس محشور مىشود و آن صورت از تفرق نفس بيرون مىشود ؛ و ليكن در عالم مثال موجود مىماند ابدا . و اگر [ از ] سعدا و كاملان باشد به عالم نور انتقال مىكند و از عالم صورت بالكليه تعلق و تفرق او منقطع مىشود . اين است آنچه اين ضعيف از اخبار و آثار و كلام حكما دريافته است ، و اللّه عالم بالصّواب . قوله : و كما أنّ النّائم و نحوه اذا انتبه فارق العالم المثالىّ دون حركة و لم « 1 » يجده على جهة منه ، فكذا من مات عن هذا العالم يشاهد عالم النّور دون حركة « 2 » . يعنى و چنانچه نائم و نحو او كه متخيل است ، ادراك مىكند صور مثاليه را ، و بعد از متنبه شدن دفعة از آن عالم مفارقت مىكند و نمىداند كه آنچه مىديدم در كدام جهت بود ، همچنين كاملان و متوسطان على درجاتهم - كه مشاهدهء عالم نور مىكند - بعد از رجوع به عالم حس از آن عالم جدا مىشوند بدون حركت و نمىدانند كه آنچه مىديديم در كدام جهت بوده است ؛ زيرا كه جهات از لوازم اجسام است و ليكن كاملين مشاهدهء عالم نور محض مىكنند و متوسطين مشاهدهء عالم نور مثالى على طبقاته . قوله : و للافلاك أصوات غير معللة بما عندنا ، فانا بينّا أنّ الصّوت غير تموّج الهواء ، غاية ما فى الباب أن يقال هذا « 3 » مشروط بهذا ، فلا يلزم من اشتراط شىء [ لامر ] فى موضع أن يكون شرطا لمثله . و كما أنّ الامر الكلّيّ [ [ كالحرارة مثلا ] ] « 4 » يجوز أن يكون له علل كثيرة

هامش
( 1 ) يا ( ن ) .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 241 ، س 2 الى 4 .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 241 ، س 8 : أن يقال أنّ الصّوت هاهنا مشروط بهذا .
( 4 ) شيرازى ، ص 537 ، س 12 .