تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 25

مساهمون:

صمقدمه ٢٥

بيان مىكند : « انّ ارسطو يرى أنّ الابصار انمّا تكون بانفعال من البصر . « 1 » » ؛ و رأى افلاطون را : « و افلاطون يرى أنّ الابصار انمّا تكون بخروج شىء من البصر و ملاقاته المبصر « 2 » . » ، مىداند . فارابى معتقد است كه پيروان ارسطو و افلاطون نتوانستند به معنى اصلى گفتار آن دو فيلسوف پى ببرند و در نتيجه هر دسته آراء گروه ديگرى را با تعصب نگريسته و تحريف كردند . پيروان ارسطو لفظ « خروج » را بدرستى درك نكرده و پنداشتند كه مقصود او خروج شىء جسمانى بوده است ، ( اين رأى البته نظر اصحاب تعاليم مانند اقليدس ، و غيره ، است كه گمان مىبردند ابصار در نتيجهء خروج شىءاى مخروطى از چشم و تلاقى آن با شىء مرئى مىباشد . ) ، و چنين استدلال مىكردند كه شىءاى كه از چشم خارج مىشود يا هواست ، يا ضوء ، يا آتش ، و در هر سه حال دلايلى بر رد آن آوردند « 3 » . فارابى خود معتقد است كه هر دو دسته ، به علت تعصب ، پى به اصل مسأله نبردند و در نيافتند كه افلاطون مقصودش خروج شىء از مكان نبوده و همچنين منظور ارسطو از انفعال ، استحالت يا تغيير در كيفيّت نبوده است . در حقيقت فارابى بر اساس نظريات ارسطو و افلاطون نظريّه جديدى را در ابصار ارائه مىكند ، مبتنى بر دو حركت يكى در باصر و يكى در مبصر . نظريهء ابصار سهروردى از نظرياتى كه ذكر كرديم كاملتر است و يكى از جامع‌ترين نظرياتى است كه تا كنون در باب اين مسأله عنوان شده . در فلسفهء اشراق مبانى ابصار صرفاً

هامش
( 1 ) كتاب « الجمع بين رأيي الحكمين » ، تصحيح دكتر نصرى نادر ، بيروت 1968 ، ص 91 . ارسطو در مواضع مختلفى از كتب خود به مسأله ابصار اشاره كرده ، من جمله در كتاب « جدل » يا « طوبيقا » ( 114 الف به بعد ) و در آن كتاب ، در مورد رابطهء بين معلوم ، محسوس ، و مبصر بحث كرده است . ولى مطالب اصلى او در اين باره در رسالهء « نفس » ( 418 الف به بعد ) بيان شده‌اند . رسالهء حنين « فى الضوء و حقيقته » ( چاپ شده در مجلهء « المشرق » ، سال 1899 ص 1105 الى 1113 ) در حقيقت تفسيرى است از آراء ارسطو در باب مسألهء ابصار . حنين آراء ارسطو را اصح آراء در ابصار مىداند و قائل است كه نور جسم نيست چونكه كليه اجسام وقتى حركت مىكنند حركتشان تابع زمان است ولى نور در تحرك خود بعد زمانى ندارد . و از جمله ادله ديگر اينكه محمول در جسم عرض است و نور عرض نيست پس جسم نيست ؛ و نيز چون اجسام در مجاورت يكديگر متراكم و غليظ مىشوند ، و چون با تكثر انوار غلظت حاصل نمىشود ، پس نور جسم نيست .
( 2 ) كتاب « الجمع بين رأيي الحكيمين » ، ص 92 . فلوطرخس در كتاب « الآراء الطبيعة » ( چاپ شده در « ارسطوطاليس فى النفس » ، تصحيح عبد الرحمن بدوى ، بيروت 1954 ، ص 95 الى 188 . ) متذكر مىشود كه افلاطون قائل به خروج شىء از چشم نيست ، بلكه رأى افلاطون اين است كه شعاع از چشم خارج مىشود . نيز افلاطون در كتاب « طيماؤس » ( 45 ب - 46 الف ) ابصار را مبتنى بر خروج شىء از بصر نمىداند ، بلكه سه نوع نور را مبناى ابصار مىداند : نور مجرد صادره از خورشيد ، نور مجرد در چشم كه از چشم خارج شده و با شىء مرئى تلاقى مىيابد ، و رنگ شىء مرئى كه از آن ساطع شده و مجرد نيست .
( 3 ) ر . ك : اسكندر افروديسى « فى الرد على من يقول أن الابصار يكون بالشعاعات الخارجة عند خروجها من البصر » ، چاپ شده در كتاب « شروح على ارسطو مفقودة فى اليونانية و رسائل أخرى » ، تصحيح عبد الرحمن بدوى ، بيروت ، 1960 ، ص 26 الى 30 .