سهروردى اينكه شىءاى را تعريف كرده باشيم بايد يا كليّه « آحاد » شىء و يا « اجتماع » آن دانسته و شمرده شوند ، نيز شىء را بايد نسبت به چيزى كه اظهر و مقدم بر آن است تعريف كنيم « 1 » . به عبارت ساده ، سهروردى ، بر خلاف حدّ ارسطوئى ، تعريف را مبتنى بر نور - كه أظهر اشياء است - و دانش فطرى - در رابطه با آگاهى أنائيت متعاليه - مىداند . يعنى نور موجود در شىء بلا واسطه مشاهده مىشود و اين خود مبناى اصلى تعريف و شناخت شىء در فلسفهء اشراق است . متذكر بايد شد كه همان گونه كه « ظهور » در « پديدارشناسى متعاليه » هوسرل رابطهء شناخت را معين مىكند ، « نور » در فلسفهء اشراق پايه اصلى شناخت است . در فلسفهء اشراق تعريف صرفاً در قالب يك گزارهء صورى نمىگنجد و فى المثل تعريف ارسطوئى انسان به عنوان « حيوان ناطق » بر ماهيّت انسان دلالت نمىكند . قاعدهء اشراقى تعريف مبتنى بر اصل مشاهدهء اشراقى است . اجمالا نظريّهء سهروردى را به صورت ذيل بيان مىكنيم : در پاسخ به سؤال « * چيست ؟ » ( ما هو * ؟ ) ، اوّلا با ذكر ذاتيات * يك تعريف صورى
. نظريهء تعريف سهروردى مجزا از مسائل اصلى فلسفهء ما بعد الطبيعه ، شناخت ، و وجود نيست ؛ و هر چند داراى جنبهء صورى مشخصى است ، لكن شناخت اشراقى و مشاهدهء اشراقى اصول آن را تشكيل مىدهند ، نه صرف شمارش فصول ذاتى . همواره ممكن است فصول شناخته نشده ، و بنا بر آن شمرده نشده ( ذكر نشده ) ، تأليف حدّ تام را غير ممكن سازد . اگر عناصر متشكله يك مجموعه لا يتناهى باشند ، آيا هرگز مىتوان خود مجموعه را صرفاً مبتنى بر شمارش آن عناصر شناخت ؟ و يا اينكه بايد خود مجموعه را ، چنانچه هست ، مشاهده نموده و سپس ماهيّت آن را درك نمود ؟ شناخت اشراقى بر پايهء اصل مشاهده استوار است و مشاهده بر خلاف استدلال بعد زمانى ندارد و در يك آن و بلا واسطه صورت مىگيرد . تحليل فلسفى سهروردى از مسأله ابصار بسيار عميق و پر ارزش است ، « 2 » و از جملهء اصول فلسفهء اشراق - على الخصوص در رابطه با اصل مشاهده - به شمار مىرود . بسيارى از مسائل شامل در بحث معرفت و شناختشناسى اشراقى را مبتنى بر اين مسأله بايد مورد بررسى قرار داد . به طور كلى اين مسأله را ، كه همواره مورد توجه فلاسفهء قديم و جديد بوده ،