تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 27

مساهمون:

صمقدمه ٢٧

وجود داشته باشد ، و وسيلهء مشاهده سالم باشد ( يعنى چشم سالم در ابصار به حسّ ظاهر ؛ و قواى باطنهء تزكيه يافته و صافى شده در مشاهدهء اشراقى به حسّ باطن ) ، و حجاب بين مدرك و مدرك نباشد ، أنائيت خود آگاه ، مدرك را ، دفعتاً در مىيابد و در او نسبت به آن ( مدرك ) معرفت حاصل مىشود ، و اين همه در پرتو اشراق نور است « 1 » . حال بايد ببينيم كه ركن اول مشاهده و ابصار - يعنى وجود و تكثر نور - چگونه در فلسفهء اشراق بيان مىشود ، و اين خود اساس بحث وجود در فلسفهء اشراق و مبيّن نبوغ و ديد عميق فلسفى سهروردى است . نور الانوار مبدأ اوّل و ينبوع حيات است ، و از نور الانوار ، كه فيّاض بالذّات و واجد جود مطلق است ، نزديك‌ترين نور ( النور الاقرب ) - يعنى نور اوّل - حاصل مىشود . اين نور به نور الانوار پيوسته است و از آن منفصل نمىگردد « 2 » . نور الانوار افاضهء نور مىكند زيرا كه « هست » ، و لا غير . انوارى كه صادر مىشوند مبانى هستى را با خود حمل نموده و مآلا به كليّهء نقاط عالم كون و مكان مىرسانند . بنا بر اصل اشراق و اصل قهر - حاكم بر انوار مرتبت بالا نسبت به انوار مرتبت پائين‌تر - و اصل عشق و مشاهده - حاكم بر انوار مرتبت پائين نسبت به انوار بالاتر - تمام موجودات به ترتيب خاص خود منظم شده و حركت انتظام يافته است . هستى نور الانوار مجزا از فعل او نيست و به واسطهء افاضهء انوار مجردهء طولى و عرضى و كليّهء انوار مختلفهء ديگر ، اعم از ذاتى و عرضى ، فعل و هستى نور ، صادر شده و در نهايت آدميان هم آن را مىتوانند درك كنند . اين نحوهء صدور با صدور نو - افلاطونى افلوطين تفاوت دارد . زيرا از « واحد » - كه افلوطين در « تاسوعات » خود به آن اشاره كرده - « عقل كل » صادر مىشود و از واحد منفصل و مجزاست امّا « انوار » در فلسفهء اشراق ، تنها به نسبت شدت و ضعف نورانيت با يكديگر تفاوت دارند . به عبارت ديگر ترتيب انوار - و وجود - در فلسفهء اشراق بالتّشكيك است . و اكنون اجمالا نحوهء تكثر نور را در فلسفهء اشراق ذكر مىكنيم : نور اوّل نور مجردى است كه از دو جهت حركت دارد . جهت اوّل تحرك مشاهده و عشق است نسبت به نور الانوار ، و يك جهت تحرك قهر و اشراق است نسبت به انوارى كه از آن در مرتبت پائين‌تر هستند . اين نور داراى سكونى نيز هست كه برزخ و هيئت به آن متعلق است ، و اين دو قابل و پذيرندهء نور مجرداند . پس از حصول نور اوّل ، اين نور نور الانوار را مشاهده مىكند ، كه در لحظهء مشاهده بر آن پرتو افكنده و بر اثر اشراق نور مجرد ديگرى حاصل مىشود ، كه نور دوّم است . اين نور دو نور مىگيرد : يكى از نور الانوار ، بلا واسطه ، و يكى با واسطهء نور اوّل ( چون نور اوّل و ديگر انوار مجرّده « لطيف » بوده و نور كاملا از آن‌ها عبور مىكند و نيز منعكس‌كنندهء

هامش
( 1 ) نيز ر . ك . ص 141 به بعد متن كتاب حاضر .
( 2 ) اين نحوهء صدور با نحوهء صدور نظام ارسطوئى ، كه عقول مجرده از يكديگر منفصلند و تعدادشان متناهى ، كاملا متفاوت است . در اصطلاح ، نظام فلسفهء اشراق را « پيوسته » مىناميم كه انوار مجرده در اين نظام غير قابل شمارش و لا يتناهى هستند .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 27 | محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى