سلسلهء مترتبه است . و چون هر فرد آن سلسله در يك وقت واقع شود ، پس كلّ البته بايد كه در يك وقت واقع شده باشد . و بر اين تقدير لازم مىآيد تناهى سلسلهاى كه غير متناهى فرض كرده شده است ؛ هذا خلف . و اگر وقوع هر فرد از افراد كائنات در يك وقت از اوقات لازم نيست ، پس بعضى از كائنات ابدا واقع نشود و هر چه ابدا واقع نمىشود ، از كائنات نيست . پس آن بعضى از كائنات نبود ؛ هذا خلف . فاذن يلزم وجوب تكرار نقوش الكائنات فى الافلاك و هو المطلوب . اين است تقرير كلام مصنف ؛ و حق اين است كه وجود نقوش غير متناهى در اجسام متناهى مجتمعة معا ضرورى البطلان است و چون تكرار اوضاع افلاك ضرورى است ، پس تكرار نقوش كائنات نيز ضروريست لا محاله . قوله : و لا يلزم هذا فى « 1 » الممكنات المستقبلة . . . فانّها . . . لا كلّ لها . « 2 » به اين عبارت دفع مىكند اغراض را ، كه وارد نمىشود درين مقام . و آن اين است كه اين دليل موصل نيست [ به ] مطلوب ، زيرا كه حوادث كلّ ندارد تا گفته شود : كه هر فرد در يك وقت واقع شود بايد كه كلّ در يك وقت واقع شود . بايد كه كلّ در يك وقت واقع شود زيرا كه حوادث غير متناهى است و وجود كلّ در غير متناهى محال است . و جواب اين است كه كلام در حوادث يوميّه نيست ، بلكه مقصود ما اثبات وجوب تكرار نقوش كائنات است در افلاك . و حوادث يوميّه يك سلسلهء مترتبه نيست كه در يك محل و در يك موجود بوده باشد ، تا اين دليل را بر وى حمل نموده شود ؛ خلاف نقوش محفوظه در برازخ علويّه - كه يك سلسله مترتبه است - كه منقوش است در اجرام افلاك . و اين واحد و عدم انتهاى آن سلسله محال است . به دليل مذكور شك نيست كه دليل مذكور موصل است به اين مطلوب . قوله : و لا ينبغى [ أن ] « 3 » يتوهم أن يكون شىء من الكائنات الماضية أو المستقبلة لا تعلمها هى ، فيكذبه « 4 » المنامات و الكهانات و اخبار النّبوّات بما وقع و [ بما ] سيقع و تذكر الاحوال الماضية . فان البرهان قد سبق على [ أنّ ] الذكر [ انّما هو ] من البرازخ العلويّة « 5 » . مىفرمايد كه توهم كرده نشود كه چيزى از كائنات ماضيه يا مستقبلهء انوار مدبّرهء فلكيه را معلوم نبوده باشد ، زيرا كه منامات صادقه و اخبار كاهنان و انبيا از آتيه و ماضيه و مغيبات مكذب اين معنى است . و ياد آمدن امور ماضيه نيز به كذب است و اين را سابقا در « مقالهء چهارم » ازين قسم مذكور شده است كه امر منسى در قوهء باطنيهء بدنيه موجود نمىماند . و سبب اكثر آن اين است كه در عين توجه نفس به آن امر از انوار مدبرهء فلكيه آن امر بر نفس فايض
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 214
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٢١٤
هامش
( 1 ) فى هذا ( ن ) .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 237 ، س 13 و 14 .
( 3 ) لا يتوهم ( ن ) .
( 4 ) فى لذلك ( ن ) .
( 5 ) حك . كربن 2 ، ص 237 ، س 15 ، الى ص 238 ، س 3 .