« 1 » تا آن روز كه يعقوب ، عليه السّلام ، ديده به ديدار او روشن كرد و گفت :
« 2 » به نزد اكثر مفسرين چهل سال بود . و سرعت ظهور اثر رؤيا دليل است بر ضعف حال نفس رائى كه قوت عروج و ترقى به عالم علوى ندارد ، تا حقايق « 3 » مقدره را از الواح محفوظه اخذ تواند كرد . غايت ترقى وى در حال اعراض از شواغل « 4 » حسيه جو فلك است . به قدر صفاى نفس بعضى از آن را ادراك مىتواند كرد ، و از آنجا تجاوز نتواند نمود . لا جرم به سبب قرب آن امر مدرك به اين عالم اثر و نتيجهء رؤيا در تأخير نيفتد . اين است آنچه مشايخ « 5 » فرمودهاند و مراد از محل اعلى تعين ثانى است كه حقايق جميع كاينات در وى تفصيل يافته است . و مراد از عوالم عاليه مراتب عقول و طبقات عالم مثال است كه مظاهر آن افلاك است ، و مراد [ از ] نزول ظهور آن امر است در آن عقول و آن طبقات مثاليه ، و مراد از الواح محفوظه اجرام افلاك است . و خلاصهء كلام اين است كه چون نفوس اقويا بعد از اعراض از شواغل حسيه به افلاك - و بالاتر از آن كه عقول بوده باشد - عروج مىتواند كرد ، بنا بر آن بعضى اوقات به اقتضاى اوضاع افلاك به عوالم عاليه ترقى كرده كائنات آتيه را از آن عوالم اخذ مىكند . و سبب مكث نمودن آن امر در هر عالم اثر و نتيجهء رؤيا در تأخير مىافتد البته ؛ و اما چون نفوس ضعفا كه قوت عروج به افلاك ندارد و حقايق امور را از جو اخذ مىكند ؛ بنا بر آن اثر رؤيا به زودى ظاهر مىشود . و قوله تعالى :
« 6 » مشعر است به اين تنزل . چنانچه از كتب تفسير ظاهر مىشود و قد قال القاضى فى هذه الآية : « يدبّر [ امر ] الدنيا من السماء الى الارض » ، أى باسباب سماوية كالملائكة و غيرها نازلة آثارها الى الارض
فى برهة من الزمان « 7 » متطاولة ، يعنى بذلك استطالة ما بين التدبير [ و الوقوع ] ، و قيل