زيرا كه اشخاص انسانى غير متناهى است و مقدار زمين متناهى است . و در اين وقت آوازى از غيب به گوش اين مردم رسيد كه اين چنين قطعهاى از زمين پيدا بكنند كه همين « كرن » را چندين مرتبه در آن مقام سوخته باشند . آخر الامر « كرشن » نام - شخصى كه مقتدا و بزرگ آن گروه بود و امروز اكثر عوام هنود او را به الوهيت قبول دارند - قالب او را بر زانوى خود سوخت تا به وصيت او عمل شده باشد « 1 » . و مىگويند كه غرض او از اين وصيت اين بوده است كه قالب او را « كرشن » بر زانوى خود بسوزد تا او به اين سعادت فائز شده باشد . و مقصود از نقل اين حكايت اين است كه جميع حكما گفتهاند كه هر چه در يك وقت سانح شده باشد ، در هر دور در مثل آن وقت مثل آن امر لا يزال سانح مىشود . قوله : فانّه [ إن ] كان « 2 » فى البرازخ العلويّة نقوش غير متناهية لحوادث مترتبة ، لا يكون شىء منها الّا بعد شىء ، فتلك النّقوش [ هى ] من السلاسل المجتمعة المترتبة ، فيتناقض ما برهن عليه و هو محال . ثمّ ان كان فيها نقوش غير متناهية لحوادث فى المستقبل مترتبة ، فان كان كلّ واحد منها لا بدّ و أن يقع وقتا ما ، فيأتى وقت ما يكون الكلّ قد وقع فيه ، فيتناهى السلسلة ، و قد فرضت « 3 » [ هى ] غير متناهية و هو محال . و ان لم يكن حصول وقت قد فرغ فيه الكلّ عن الوقوع ، ففيها ما لا يقع أبدا ، فليس من الكائنات فى المستقبل ، و قد فرض منها . « 4 » هذا خلف . تقرير اين دليل به احسن طريق اين است كه اگر در برازخ علويه نقوش غير متناهى موجود باشد و تكرار واقع نمىشده باشد ، لازم مىآيد كه نقوش غير متناهيهء مجتمع حاصل شده باشد در افلاك ؛ و ازلا و ابدا موجود باشد . و اين محال است زيرا كه نقوش كائنات هر دو را از ادوار عالم يك سلسله است . و اگر نقوش غير متناهيه در اجرام افلاك موجود باشد ، لازم مىآيد وجود سلاسل غير متناهيهء مترتبهء مجتمعة معا « 5 » . و اين باطل است به برهان تطبيق و غير آن كه در « مقالهء سيوم » از « قسم اول » كتاب مذكور شده است . و ايضا اگر نقوش كائنات غير متناهيه در اجرام افلاك مجتمعة معا موجود بوده باشد ، لازم مىآيد كه سلسلهء غير متناهيه بوده باشد ؛ يا بعضى از كائنات نبود . و اين هر دو محال است . و اما بيان ملازمت اين است كه اگر نقوش غير متناهيهء كائنات در برازخ علويّه مجتمعة موجود بوده باشد ، پس مىگويم كه وقوع هر فرد از افراد كائنات د [ ر ] يك وقت از اوقات لازم است يا نه ؛ اگر وقوع هر فرد در يك وقت واجب باشد ، پس يك وقت پيدا خواهد شد كه در آن وقت جميع كائنات موجود شده باشد ، زيرا كه جميع نقوش كه در برازخ علويّه موجود بوده باشد ، يك
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٢١٣
هامش
( 1 ) باشند ( ن ) .
( 2 ) فان ( ن ) .
( 3 ) فرض ( ن ) .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 237 ، س 6 الى 13 .
( 5 ) ر . ك . حك . كربن 2 ، ص 63 ، س 9 ، الى ص 64 ، س 6 .