نفسانى ؛ زيرا كه عالم مثال و خيال به نزد ايشان دو قسم است : خيال و مثال مطلق و خيال و مثال مقيد . اما مثال مطلق عالم مثال مبرا از مواد و جسمانيات است ، و همان عالم مقدارى است كه اشراقيان بيان كردهاند ؛ و خيال مقيد بعضى اوقات به او مخالف است . و هر شخصى از اشخاص انسانى را يك طرف متصل است به عالم مثال و يك طرف مصروف عوارض و لواحق جسمانى است ؛ و خيال مقيد به مثابهء جاسوس است در شهر بدن . گاه توجه سير او در وقايع عالم حسى و تجسس اخبار است بر بدن ، و گاه متوجه عالم مثال مطلق مىشود و از بحر اعظم مثال مطلق اخذ معانى و اسرار مىكند ، و گاه در ظلمت احكام كثيره چنان گم مىشود كه مرجع اصلى خود را باز نمىيابد ، و به علوم و معانى معقوله رجوع نمىتواند كرد . پس اشخاص انسانى دو قسماند : يكى قومىاند كه خواب ايشان قابل تعبير نيست ؛ و دويم طايفهاند كه خواب ايشان قابل تعبير است . و قسم اول منقسم مىشوند به دو قسم : يكى اهل حجاباند ، كه صفات مقيد به كدورات نفسانيه ، طرفى - كه متصل عالم مثال است - از خيال ايشان مسدود گردانيده است ، بيدارى اين قوم عين خواب و خواب ايشان محض بطالت است ؛ دويم متوسطان اهل سلوكاند كه آينهء دل ايشان مستعد قبول فيض معانى و اسرار عالم مثال مطلق شده است ؛ پس در حال نوم آنچه از عالم مثال عكس بر آينهء دل ايشان زند ، عكس آن بر دماغ زند ؛ و چون عكس ظاهر به صورت اصل است پس محتاج به تعبير نباشد . و قسم دويم كه رؤياى ايشان محتاج به تعبير است نيز دو قسم است : يكى طايفهاند كه با وجود كثرت تعلقات جسمانى اندك خواهش طرف مبادى نيز بر دل ايشان خطور مىكند ؛ مانند اكثر عوام مسلمان ؛ و بعضى خوابهاى اين مردم قابل تعبير است زيرا كه بعضى اوقات به واسطهء [ ت ] قليل تعلقات جسمانيه و فراغ از شواغل حسيه آينهء دل ايشان اندك صفايى مىپذيرد ، و بعضى معانى از عالم مثال در وى عكس مىگيرد ، و عكس آن عكس به دماغ مىزند ؛ و به واسطهء اوصاف ذميمه اثر جذب نفس به آن ممتزج مىگردد و قوت مصوره آن معنى ممتزج را در كسوت خيال عرضه مىدارد ، و امثال اين رؤيا را معبر كامل بايد ؛ تا حديث نفس را از معنى مجرد تميز بكند ، آنگاه خبر دهد .
قسم دويم طايفهء كاملان اهل سلوكاند كه از اكثر تعلقات حسيه به رياضات بدنيه و مجاهدات نفسانيه مجرد گشتهاند ؛ و در حال نوم بعضى از آن اسرار كه در خزانهء دل ايشان متوطن است بر دماغ مىزند ؛ و قوت مصوره در كسوت خيال مقيد عرضه مىدارد ؛ و چون عكس به صورت اصل نيست لا جرم محتاج به تعبير باشد . اين است آنچه در كتب صوفيه مسطور شده است در باب رؤيا و در باب ظهور اثر رؤيا در عالم شهادت . نيز آنچه مشايخ عظام فرمودهاند در اين مختصر ذكر مىكند . و آن اين است كه تأخير ظهور نتيجهء رؤيا دليل است بر علو مرتبهء نفس صاحب رؤيا ؛ زيرا كه چون قوت عروج نفس در ادراك به كمال رسد ، خرق حجب عالمهاى عاليه بكند و در محل اعلى كه خزانهء عليم قديم است مطالعهء آن امر بكند . و شك نيست كه آن امر بعد از اطلاع سالك از آن حضرت به هر عالم از عوالم عاليه كه نزول مىكند
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص٢١٠