تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
آن عالم و نفوس كائنات كه منقوش است در اجرام افلاك ، به منزله محسوسات است و متخيله به منزلهء قوت باصره است ؛ و چنانچه به قوت باصره در روشنايى و ضوء آفتاب ، بعد از رفع حجاب ، اجسام و اعراض و اشباح مثاليه ظاهر در مظاهر مدرك مىشود ، همچنين به قوت متخيله بعد از رفع حجاب - كه شواغل حسيه است - در نور عقل فعال كائنات منقوشه و محفوظه در الواح عاليه مدرك مىشود . و ليكن نائم در حال نوم بعد از اتصال به انوار مدبرهء فلكيه كليات ادراك مىكند يا جزئيات را . اگر كليات را ادراك مىكند ، پس متخيله - كه محاكات و انتقال به امور جزئيه طبيعى اوست - محاكات مىكند آن معانى كليه را به صور جزئيه [ و ] منقش مىشود در خيال و از خيال به حس مشترك انتقال نموده مدرك مىشود . پس اگر نائم را به آن معنى كلى مناسبت بسيار است و همان معنى بلا تغيير به صورت جزئيه ظاهر شده است ، اين چنين خواب محتاج به تعبير نيست ، بلكه مثال چيزى را كه در عالم ملكوت مشاهده كرده است بعينه در عالم شهادت مىبيند و اگر نائم را به اين معنى كلى مناسبت بسيار باشد و متخيله انتقال به صورت جزئيه مىكند - كه مناسب به صورت جزئى است كه آن معنى كلى بر وى دلالت مىكند - اين رؤيا محتاج است به تعبير ؛ و اين انتقال بعضى اوقات بعينه و بعضى اوقات به مثل واقع مىشود ؛ مثلا اگر پادشاه حاكم را ادراك مىكند متخيله آن را به صورت كو [ ه ] يا دريا به حس مشترك عرضه مىدارد ، اگر عدو را مىبيند آن را به صورت افعى يا سبعى وامىنمايد . و اگر نائم را به آن معنى كلى اصلا مناسبت نبوده باشد - يا متخيله به امور بىمناسبت انتقال كرده است - اين رؤيا قابل تعبير نيست و از جملهء اضغاث احلام است . و اگر نائم جزئيات را ادراك مىكند و متخيله به واسطهء قلت ممارست محسوسات تصرف در وى نمىتواند كرد و آن صورت جزئيه به حال خود مىنمايد ، اين خواب نيز محتاج به تعبير نيست . و اگر متخيله الف محسوسات بسيار دارد و انتقال به امثال و اضداد مىكند ، يك مرتبه ، اين رؤيا قابل تعبير نيست . و اگر انتقالات كثيره نموده يا به امور بىمناسبت بوده است قابل تعبير نيست . اين است بيان چيزى كه ادراك مىكند نفس ناطقهء انسانيه بعد از اتصال به عالم انوار مدبرهء فلكيه ، در حال نوم . و اما اگر در حال يقظه يا ما بين النّوم و اليقظه به آن انوار اتصال واقع مىشود ، پس اگر قوت مفكره حس مشترك را از جميع مشاغل حسيه خلاص مىتواند كرد ، پس آن چه نفس ناطقه ادراك مىكند بعينه به ياد مىماند ؛ و اين وحى و الهام صريح است كه محتاج به تأويل نيست . و اگر متخيله حس مشترك را از بعضى حواس خلاص مىتواند كرد و از بعضى نمىتواند كرد ، آنچه در عالم ملكوت ادراك مىكند قابل تأويل است . و اگر متخيله بغايت ضعيف بوده باشد و حس مشترك را اصلا از اشتغال به حسيات خلاص نتواند كرد و آنچه ادراك نموده باشد در وى انتقالات كثيره واقع شود ، اصلا قابل تأويل نيست ؛ و مانند اضغاث احلام است . اين است چيزى كه حكما گفته‌اند در باب رؤيا [ و ] وحى و الهام . و اما مشايخ صوفيه فرموده‌اند كه خواب سه قسم است : رحمانى و شيطانى و