تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

به طريق اجمال بوده باشد و اين انسان به منزلهء انسان عين است كه جميع مظاهر به دو ديده شده است و اين است معنى قوله ، عليه و آله السلام : « أنّ اللّه خلق آدم و ذريّته على صورته . » پس مراد از آدم معنى كلى است شامل جميع افراد انسان . و در اول هر دور از [ ا ] دوار عالم به اقتضاى اوضاع فلكى آن معنى به صورت يك مرد و يك زن عالم كون و فساد بروز نموده مظهر انتشار آثار خارجيه مىشود . و از اين مقدمات معلوم مىشود كه خليفهء ملك الملوك بايد كه لازم ذات او بوده باشد و الا تعطيل در بروز لازم مىآيد ؛ و اين خلاف سنت اللّه است . و اين است معنى اين كلام حكما كه گفته‌اند تخلّف معلول از علت تامّه خلاف « 1 » است ، و نيز معلوم شد كه سجود ملايكه اشاره است به خسيت جميع مظاهر نسبت به مظهر اللّه ، زيرا كه كل اشرف از جزو . و اضلال ابليس اشاره است به غلبهء اسم مضلّ در مظهر اللّه كه او را به ظلمات جذب نموده است تا آنچه در وى بالقوه است به فعل آورد و خوردن گندم اشاره به غلبهء قوت شهوى است كه موجب بروز در عالم كون و فساد شده است . و بيان نمودن آدم اسماء را اشاره است به فضيلت او از ساير ممكنات . اين است حقيقت آدم و معانى آن آيات كه در باب آدم نازل شده است . و چون اكثر مردم مستغرق در حسيات‌اند ، و انبيا مأموراند كه به قدر عقل مردم بيان كنند حكمت عملى و نظرى را ، بنا بر آن به طريق سؤال و جواب مذكور شده است . چنانچه مولوى معنوى در « مثنوى » مىفرمايد ، نظم :

چون كه با كودك سر و كارت فتاد * هم زبان كودكان بايد گشاد « 2 » طفل را گر نان دهى بر جاى شير * طفل مسكين را از آن نان مرده‌گير چون كه دندانها برآرد بعد از آن * هم به خود طالب شود آن طفل نان « 3 » خلق اطفالند جز مست خدا * نيست بالغ جز رهيده از هوا « 4 » هر كه خود را از [ هوا ] خود باز كرد * چشم خود را آشناى راز كرد « 5 »

و اكنون عنان قلم به صورت ظاهر معطوف داشته مىشود كه اكثر افهام و عقول از ادراك اين معنى و امثال اين قاصر است و به استماع اين كلمات عقايد فاسده پيدا كرده راه ضلالت مىپيمايند . حق تعالى ، امثال ما ضعفا را از طريق ذلالات مصون و محفوظ داشته هدايت [ به ] صراط مستقيم فرمايد ، به حق الحقّ و اهله . و آنچه در اين مختصر از علم مكاشفه مذكور شده است قطره‌اى از بحر توحيد « 6 » است و اگر شخصى طالب ادراك اسرار الهى باشد

هامش
( 1 ) خليفه ( ن ) .
( 2 ) مولوى ، مثنوى ، دفتر چهارم ، در بيان خبر كه : كلّموا الناس على قدر عقولهم . . . »
( 3 ) مولوى ، مثنوى ، دفتر اول ، وزير جهود و مكر كردن مريدان كه خلوت را بشكن : هم به خود گردد دلش جوياى نان ( چاپ كلالهء خاور ) .
( 4 ) مولوى ، مثنوى ، دفتر اول ، در بيان آنكه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت .
( 5 ) مولوى ، مثنوى ، دفتر دوم ، حكايت باز الحاح كردن معاويه ابليس را .
( 6 ) توحيد شده ( ن ) .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 199 | محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى