تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

ملائكه از آن منزه‌اند ، بلكه از روى استفسار بود كه چون مىدانستند كه غرض از وجود جميع مخلوقات عبادت و معرفت بارى تعالى است بنا بر آن گفتند كه چون غرض از وجود معرفت و عبادت است و آن در ما است ، پس سبب پيدا كردن اين مخلوق چه چيز بوده باشد ؟ و حق - تعالى به ايشان گفت كه : « من مىدانم چيزى را كه شما نمىدانيد . » يعنى بعد از وجود ، معرفت و عبادت به شما ظاهر خواهد شد . چون آدم ، عليه السّلام ، موجود شد و حقايق جميع اسماء را بيان كرد به ملائكه ظاهر شد كه غرض از وجود او آن بوده است كه تا جميع اسماء در وى ظاهر شوند زيرا كه او حصر جملهء حقايق مفصله نموده است به جهت آن كه آدم مظهر اللّه است ، و چنانچه اللّه شامل جميع اسماء است همچنين آدم كه مظهر آن است شامل جميع مظاهر است بر سبيل اجمال ، تا عالم صغير مناسب عالم كبير بوده باشد ، و لهذا به جميع مظاهر انس مىگيرد . و بر ارباب بصيرت كه طالبان اسرار حقيقت‌اند پوشيده نماند كه اگر چه از ظاهر كلام مجيد اين چنين معلوم مىشود كه نوع انسان حادث زمانى باشد و ليكن در حقيقت اين چنين نيست زيرا كه [ آ ] دم عبارت از مجموع كثايف عالم ملك و شهادت و لطايف عالم ملكوت و غيب است . و بيان اين مطلوب به اقصر عبارت و احسن طريق اين است كه ذات محبت واحد مطلق چون به مقتضاى : « كنت كنزا مخفيا » اراده ظهور [ و ] بروز نمود ، اولا جميع حقايق موجودات را به طريق اجمال ملاحظه نموده حقيقت محمدى را كه عقل اول و تعين اول و قلم اعلى نيز مىگويند ايجاد فرمود ، و حقايق موجودات [ را ] به طريق اجمال در وى ديد و چون بروز بدون تفصيل حقايق اشيا حاصل نمىشود ، پس به تعين ديگر تجلى ديگر كرد و اين تجلى از متجلى به طريق نفس منبعث « 1 » از باطن متنفس ظاهر گشت و به آن انبعاث « 2 » جميع حقايق الهى كه عبارت از ذوات انوار قاهره است و حقايق جميع كائنات و انسان از يكديگر متميز شد و اين تجلى را نفس رحمانى و تعين ثانى و عقل ثانى و لوح محفوظ مىگويند ؛ و هكذا تجليات واقع مىشد و هر چند تنزل مىنمودند حقايق موجودات تفصيل مىيافت زيرا كه بسط موجب تفصيل و تفصيل موجب بروز است تا به عالم صورت مثالى بروز نموده و عكس آن بر عالم جسمانى تافته مراتب بروز به اتمام رسيد . و چون جميع آثار و احكام و افعال به تدريج و ترتيب در عالم كون و فساد از قوت به فعل مىآيد و از براى نظام بر عالم از عوالم خليفه‌اى معين است كه فيوض از ملك على الاطلاق به وسيلهء او به ساير موجودات آن عالم مىرسد ، پس در عالم صورت و عالم معنى نيز خليفه‌اى بايد كه متصف باشد به جميع صفات مجموع ملك تا حقايق جميع اسماء و صفات او ازين خليفه به ظهور آيد ، و بر آن تقدير لازم آمد كه آن خليفه موجود باشد از جميع كثايف عالم صورت و لطايف عالم معنى تا جميع موجودات عالم كبير در وى

هامش
( 1 ) نفسى منثبت ( ن ) .
( 2 ) انتباث ( ن ) .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 198 | محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى