است . و اما سبب تعداد نه افلاك اين است كه به ارصاد جسمانى نه حركت مختلف يافتهاند . و مراد از « متقدسين متألهين » كاملين در حكمت نظريه و عمليهاند كه به رياضات بدنيه غايت صفا و نورانيت حاصل كرده باشند و از جميع اخلاق ذميمه پاك شده به جميع اخلاق حسنه بر وجه اتم و اكمل آراسته شده باشند ؛ و مقام ايشان فوق جميع « 1 » است ، يعنى از نفوس به عالم نور انتقال مىكند . قال الشّارح « 2 » : [ [ و يمكن تجرّد نفوس الكاملين عن العلائق البدنيّة بالكلّيّة . . . فيكون أعلى مرتبة و اكبر منقبة ] ] « 3 » مشعر است به رد مذاهب طايفهاى از حكما [ كه ] به تجرد نفوس اعتقاد ندارند و مىگويند كه جميع نفوس ابدا مبتلاى اجسام مىباشند . و در انوار مجردهء عقليه نيز طبقات بسيار است و اعلى طبقات و درجات ظهور و بروز در عقل اول است و اتصال به نور الانوار و مشاهدهء نور محض بىشائبهء ظلمت بدون قطع جميع طبقات عالم مثال « 4 » و عالم نور ممكن نيست . قال الشّارح : [ [ و قد وصلت اليها النّفوس الانسانيّة [ الكاملة ] دون النّفوس الفلكيّة الملكيّة ] ] « 5 » . زيرا كه نفوس فلكى ازلا و ابدا متعلق اجرام افلاك است و نجات آن به عالم نور ممكن نيست به مذهب محققين حكما . و اما نفوس انسانيه قوت عروج به عالم نور محض دارند و مؤيد اين معنى است چيزى كه در « قرآن مجيد » در باب آدم صلوات اللّه عليه ، مذكور شده است كه حق تعالى قبل از خلقت آدم به ملائكه گفت كه : « من پيدا مىكنم آدم را . » و ملائكه گفتند كه : « پيدا مىكنى چيزى را كه فساد بكند و ما به ذكر و عبادت تو مشغول مىباشيم ؟ » و حق تعالى گفت كه : « من مىدانم چيزى را كه شما نمىدانيد . » و بعد از وجود آدم امر فرمود آدم را كه اسماى الهى را بيان بكند و او جميع حقايق اسما و صفات را بيان كرد و بعد از آن جميع ملائكه به عجز و قصور خود اعتراف نمودند پس ملائكه را امر فرمود به سجود آدم ، عليه السّلام ، و جميع ملائكه او را سجده كردند مگر ابليس ، عليه اللّعنة ، كه از غايت تكبر سجده نكرد و گفت : « من از آتش پيدا شدهام و او از خاك ، و آتش از خاك افضل است . » « 6 » و به سبب تكبر از زمرهء ملائكه بر آمد زيرا كه قياس او فاسد بود كه او نظر بر قالب آدم [ كرد ] و نور مدبّر آن قالب را ملاحظه نكرد . و لهذا در كتب سلوك و تهذيب اخلاق مذكور شده است كه هر كس كه فخر مىكند نسبت مناسبت او به شيطان بيشتر است از آدم . و آنكه گفت كه : « ما به عبادت مشغول مىباشيم و پيدا مىكنى چيزى را كه فساد بكند ؟ » به حسب ظاهر به حسد مىنمايد و ليكن نه از روى حسد بود كه حسد از صفات ذميمه است و
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٩٧
هامش
( 1 ) اخلاق ( ن ) .
( 2 ) قوله ( ن ) .
( 3 ) شيرازى ، ص 519 ، س 2 الى 4 .
( 4 ) مثال است ( ن ) .
( 5 ) شيرازى ، ص 519 ، س 2 و 3 .
( 6 ) قرآن مجيد ، سورهء 2 ، آيات 31 الى 36 .