كه اكثر در بيابانها ظاهر مىشود . قوله : و قد شهد جمع لا يحصى [ عددهم ] من اهل در بند ، و قوم لا يعدّون من اهل مدينة يسمى ميانج أنهم شاهدوا هذه الصّور . « 1 » [ [ « در بند » شهرى است از ولايت شيروان و « ميانج » بلدهء ولايت آذربايجان است ] ] « 2 » كه مردم آن محال به مصنف گفتهاند كه ما جن ديدهايم و غرض از ذكر اين كلمات رد مذهب طايفهاى از مشائين است كه ايشان منكر وجود جناند ، و نيز مصنف را به تواتر ثابت شده است . و مصنف خود نيز مشاهده كرده است ، چنانچه بعد از اين معلوم خواهد شد . و در قرآن مجيد در محال متعدده به وجود جن تصريح شده است پس انكار آن از جهل است . قوله : بحيث [ اكثر ] المدينة كانوا يرونهم دفعة فى مجمع عظيم على وجه ما أمكننى دفعهم . و ليس ذلك مرّة او مرّتين ، بل فى كلّ وقت يظهرون ، و لا يصل اليهم أيدى النّاس . و قد جرّب من امور « 3 » أخرى [ [ من الرّياضات و المجاهدات ] ] « 4 » صياص [ [ مثاليّة ] ] « 5 » متدرّعة غير ملموسة ليس مظاهرها الحسّ المشترك ، بل تكاد تتدرّع بجميع البدن . « 6 » « حيث مدينة » از آن جهت مذكور شده است كه صور مثاليه كه نفوس جنّيه مدبر آن است به سبب مناسبت كه به آن شهر دارند در آن شهر ظهور مىكنند و چون آن ابدان از ماده منزه است بنا بر آن دست به ايشان نمىرسد ، و آن نفوس جنّيه و شخصى كه تصرف مىكنند آن را آن چنان حالتى واقع مىشود كه گويا او را زره پوشانيدهاند ، يا بر پاى او چيزى گران افتاده است ، يا آنكه اعضاى او را شخصى گرفته است و نمىگذارد كه او كار بكند . اين و امثال اين بر او وارد مىشود و در آن وقت اگر به ذكر اسماء الهى مشغول باشد يا تلاوت قرآن بكند از آن نفوس ضرر به او نمىرسد . و نه اين است كه آن نفوس جنيه و شيطانيه هر كس را [ هر ] وقت مىتوانند ايذا كرد ، بلكه به هر كس كه ايشان را مناسبت مىباشد به اقتضاى وضع فلكى به نزد او ظاهر مىشوند يا در بدن او تصرف مىكنند ، و در آن وقت كه يكى از آن نفوس در بدن تصرف مىكند نفس ناطقه از استعمال نمودن آلات بدنى معطل مىشود ، و لهذا او مىگويد كه من فلان بن فلانم و در فلان جا مىباشم ، و امثال اين . و اين حال بعضى اوقات از جهت تصرف نفس ديگر در بدن پيدا مىشود ، و بعضى اوقات به سبب مرض ماليخوليا حادث مىشود ، و به سبب تصرف نفوس شريره نيز در دماغ خلل مىشود ، زيرا كه چنانچه نفس از
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٩٠
هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 231 ، س 5 و 6 .
( 2 ) شيرازى ، ص 512 ، س 13 و 14 .
( 3 ) وجود ( ن ) .
( 4 ) شيرازى ، ص 512 ، س 17 و 18 .
( 5 ) شيرازى ، ص 512 ، س 18 .
( 6 ) حك . كربن 2 ، ص 231 ، س 6 ، الى ص 232 ، س 1 .