« 1 » و احراق نياز [ و ] احراق شهوات دنيا و نار شرم و تشوير و نار حجاب از حق در اين طبقات نيران است و بعد از تخلص از اين طبقات نجات از اين نيران نيز حاصل مىشود
« 2 » اشاره به اين نيران و امثال اين است . قوله : و لما كانت الصّياصي المعلقة ليست فى المرايا و غيرها « 3 » ، و ليس لها محل [ [ فهي جواهر روحانيّة قائمة بذواتها فى العالم المثالى . . . و لا يمكن أن يدركها الحواس الّا به ظاهر ] ] « 4 » فيجوز أن يكون لها مظهر من هذا العالم ، و ربّما تنتقل فى مظاهرها « 5 » . مىفرمايد كه چون صياصى معلقه در مرايا و قواى خياليه و اشياء صيقله مانند آب و هوا و آينه و امثال [ آن ] حلول نكرده است بالضروره ، در عالم جسمانى نيز محلى ندارد ؛ و الا به حواس ظاهر مدرك مىشد بدون مظاهر . پس معلوم شد كه آن صياصى را به حواس ظاهر ادراك توان كرد بىمظاهر . و آن صياصى گاه از مظهر ديگر انتقال مىكند چنانچه گاه در آب ظاهر مىشود و گاه در هوا . قوله : و منها يحصل ضرب من الجنّ و الشّياطين « 6 » . يعنى از بعضى صياصى معلقه كه انتقال مىكند از يك مظهر به مظهر ديگر جن و شياطين پيدا مىشود ، و آن صياصى در طبقات مثالى ساير است كه مظاهر آن عرض و جو فلك است . و آن صياصى قوت عروج ندارند به طبقات عاليه مثاليه كه مظاهر آن اجرام افلاك است ؛ چنانچه از آيات قرآنى و احاديث نبويه ظاهر مىشود كه شياطين به افلاك نمىتوانند عروج نمود [ كه ] ملائكه سماويه ايشان را دفع مىكنند . و فرق ميان جن و شياطين اين است كه جن خير است و شيطان شرير . و قال الشّارح : [ [ و هو عند المتكلّمين عبارة عن حيوان هوائى ناطق مشف « 7 » الجرم من شأنه أن يتشكل باشكال مختلفة . . . و كذا الغول فيراها كثير من النّاس فى مظاهر و هيئات مختلفة ] ] « 8 » ، تمّ كلامه ، رحمه اللّه . و غول نيز يك صنف از اصناف جن است