نباشد . و مراد از متوسط در عمل شخصى است كه متصف باشد به بعضى از آن فضايل اربعه . اما قسم اول فايزان و مقرباناند و احوال ايشان در فصل گذشته مذكور شده است . و اما قسم دويم اصحاب شمال و ارباب شقاوت و اهل حجاب و بعداند . و اما اقسام باقى اصحاب يميناند و در اين « 1 » قوم درجات و مراتب از حد وعد زياده است . و در اين فصل اولا احوال اصحاب يمين را بيان مىكند و از آن قوم به لفظ سعدا و متوسطين تعبير نموده است ؛ و بعد از آن احوال اصحاب شمال را بيان خواهد كرد . و مخفى نماند كه اطفال و مجانين و آن مردم كه بر بلاهت و عدم معرفت گذرانيدهاند به مذهب بعضى علما از اهل اعرافاند ؛ زيرا كه جحود و انكار نكردهاند تا از اصحاب جحيم باشند ؛ و علم و معرفت ندارند تا به عالم نور عروج بكنند ؛ و اعمال صالحه نكردهاند تا مخلدا در جنت باشند ؛ پس بايد كه منزل و مقام ايشان بين النّار و الجنّة بوده باشد [ و ] آن را صاحب شريعت ( صلعم ) به اعراف تعبير فرموده است ، و حق اين است كه اين قوم نيز از اصحاب شمال و اهل حجاباند و ليكن در اهل حجاب مراتب است و چون اين قوم جحود نكردهاند بنا بر آن در درجهء أعلى جحيم كه متصل طبقهء اسفل جنان است بوده باشد . هذا خطر ببالى و اللّه ملهم الصواب . قوله : و السّعداء من المتوسطين . . . قد يتخلّصون الى عالم المثل المعلقة الّتى مظهرها بعض البرازخ العلوية « 2 » . يعنى جميع اقسام اصحاب يمين - بدون كامل در علم - [ أى ] متوسط در علم و ناقص در عمل ، كه خلود او در برازخ علويه ممكن نيست ، زيرا كه بعد از زوال جميع هيئات رديئه نور علم او را به عالم نور و سرور جذب مىكند ، البته . و سبب آنكه مصنف احوال او را در اين كتاب ذكر نكرده است اين است كه از احوال جميع متوسطين احوال او به قياس معلوم مىشود و اما اقسام ديگر از اصحاب يمين بعد از مرور به دركات نيران كه مظاهر آن جو فلك است انتقال مىكند به طبقات مثالى كه مظاهر آن اجرام افلاك سبعهء سياره است ، و هر نفس مطابق هيئات مكتسبهء خود به طبقهاى از آن طبقات انتقال مىكند تا آنكه به غايات متوسطين رسيده باشد ، در طبقه اعلى ، در فلك زحل . و ظهور هر طبقه از طبقات اعلى الطف است از صور طبقات اسفل . قوله : و لها « 3 » ايجاد المثل و القوّة على ذلك . فيستحضر من الاطعمة و الصّور و السّماع الطيب و غير ذلك على ما يشتهى « 4 » . و نفوس متوسطين ايجاد صور حسنهء انسانيهء مثاليه نموده به آن صور در اجرام افلاك
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٨٥
هامش
( 1 ) و آن را زيد و در من ( ن ) .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 229 ، س 10 ، الى ص 230 ، س 1 .
( 3 ) لهم ( ن ) .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 230 ، س 1 الى 3 .