كردهاند ؛ و چون به سبب اختلاف مواد و ازمنهء حدوث ابدان ، هيئات و احوال نفوس مختلف است ، بنا بر آن دو نفس در يك هيأت من جميع الوجوه مشترك نمىتواند بود ، و هر واحد از نفوس به هيئات لازمهء ذات خود ممتاز است از نفس ديگر ؛ كه ثبوت و تمايز نفوس كامله در علم « 1 » و عمل به مرتبت است كه مظاهر آن انوار قاهره مىباشد ؛ چنانچه در حال حيات ابدان بوده است . قوله : فيقع على المدبّرات سلطان الانوار القاهرة ، فتقع [ [ المدبرات ] ] « 2 » فى لذّة و عشق و قهر و مشاهدة لا يقاس بذلك لذّة ما . « 3 » يعنى انوار مدبرهء كامله را كه به انوار قاهره مناسبت تمام حاصل شده است بعد از ظهور در انوار قاهره ، غلبه از آن انوار قاهره ظاهر مىشود كه انوار مدبره را از آن غلبه لذت و محبت حاصل مىشود كه آن را اصلا قياس نمىتوان كرد به « لذة ما » كما قال اللّه تعالى : « اعددت بعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا إذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . » قوله : و قهر العالم الاعلى غير مفسد « 4 » . يعنى آن قهر عالم نوريه قهر عالم حس است كه مفسد و مبطل شىء باشد چنانچه مشاهده مىشود از قهر بعضى اضداد بعضى ديگر را ؛ زيرا كه در آن عالم فساد « 5 » ممكن نيست ، و هيچ نور ضد نور ديگر نيست . قوله : بل يكمل اللّذة « 6 » . بلكه آن قهر تكميل لذت عقليه مىكند ، زيرا كه آن قهر مشوب است به محبت . قوله : و المدبّرات الطّاهرة الشّبيهة بالقواهر مقدّسة بقدس اللّه تعالى « 7 »
« 8 » يعنى انوار مدبرهء كامله در عالم كه پاك شدهاند از اخلاق رذيله و آراسته شدهاند از اخلاق حسنه و شبيهاند به انوار قاهره مطهرند به طهارت حق ، جل و علا ، و خوشحال [ و ] متلذذند به لذات عقليه ؛ و از اهل سعادتند به خوشى عيش و نيكويى عاقبت لاتّصالهم بالمبدع الاول و المرجع الحقيقى . اين است احوال نفوس كامله در علم و عمل . و در اين نفوس مراتب بسيار است . و اشرف و افضل از جميع نفوس آن است كه مظهر او عقل اول بوده باشد . و