« 1 » دليل واضح است بر اين مطلوب كه زيادتى نور ممكن نيست ، و لهذا مؤمنان و منافقان مىگويند كه رجوع بكنيد به ابدان سابقه و اخذ انوار بكنيد چنانچه ما در آن ابدان اخذ انوار نمودهايم و امروز از آن متلذذشدهايم و اگر زيادتى نور ممكن مىشود اين جواب از مؤمنان صحيح نبود . اين است آنچه به خاطر اين ضعيف رسيده است ، و اللّه أعلم بالصّواب . قوله : و كما أنّ مدرك « 2 » النّور المجرّد و ادراكه و مدركه لا يقاس الى ثلث الظلمانيات ، فلذّته لا تقاس الى لذّتها « 3 » . يعنى مدرك نور مجرد كه همان ذات نوريهء نور مجرد است افضل است از مدرك قواى جسمانيه ؛ زيرا كه انوار مجرده مجرد از مواد است ، و قوا منطبع است در مواد . و مدرك نور مجرد افضل است از مدرك قوا ؛ زيرا كه مدرك انوار مجردات است و مدرك قواى اجسام و اعراض است . و ادراك نور مجرد نيز اشرف و افضل و اقوى است از ادراك قواى جسمانيه ، زيرا كه مجرد ادراك مىكند ظاهر و باطن شىء را به خلاف قوا كه ادراك ظاهر مىكند نه باطن . و أيضا مدرك نور غير متناهى است و مدرك قوا متناهى است و مدرك نور اوضح است از
« 4 » به خلاف مدرك قوا . زيرا كه حس بعضى اوقات اشياء را على خلاف ما فى نفس الامر ادراك مىكند ، و لهذا عقايد فاسده حاصل مىشود كه آن به سبب غلبهء قوت واهمه بر قوت عاقله [ است ] و اگر بر تمييز قوت عاقله بوده باشد اصلا حق از باطل ممتاز نشود . و چون ثابت شد كه مدرك و ادراك مدرك نور مجرد اشرف و افضل و اقوى است از مدرك و ادراك و مدرك قواى جسمانيه ، پس معلوم شد كه لذت ادراك نور مجرد نيز أتم و اعظم است از لذت ادراك قوا كه آن لذت حسيه است ، زيرا كه هر چند مدرك صاحب جمال و نورانى باشد از ادراك او لذت بيشتر است البته ؛ و هيچ چيز بيشتر از انوار مجرده نورانى نخواهد بود . پس هيچ لذت مثل لذت عقليه نيست . و از اين بيان ظاهر شد كه آن كه عوام خيال مىكنند كه منحصر است در لذت حسيه باطل محض است ، چنانچه مولوى - معنوى در « مثنوى » مىفرمايد :