رذايل كه اضداد فضايل است منحصر در هشت جنس باشد ، زيرا كه هر فضيلت را حد معينى است كه چون از آن حد تجاوز بكند مؤدى به رذيلت مىگردد . و آن رذايل اين است : سفه و بله و تهور و جبن و شره و خمود و ظلم و انظلام . اما سفه استعمال قوت عاقله است در آنچه واجب نباشد يا زياده بر مقدار واجب . و آن را جربزه و كربزه نيز مىگويند . و اما بله تعطيل قوت عاقله است به اراده نه خلقت - چه آنچه به اراده نبود آن را جنون و عتاهت ، و صاحب آن را مجنون و معتوه گويند - و اين هر دو طرف افراط و تفريط حكمت است . [ [ و اما تهور اقدام بر اهوال است در جايى كه ضرورى نيست چنانچه در بيشهء سباع بىضرورت درآيد . و اما جبن حذر كردن است از چيزى كه حذر از آن واجب نيست ، و اين هر دو طرف افراط و تفريط شجاعت است . و اما شره ولوع بر لذات است [ ز ] ياده بر مقدار واجب . و اما خمود سكون بود از طلب لذات ضرورى - كه عقلا و شرعا جايز بلكه واجب باشد - و اين هر دو طرف افراط و تفريط عفت است . و اما ظلم تحصيل اسباب معاش است از وجوه ذميمه . و اما انظلام تمكين نمودن طالب اسباب معاش است بر غصب و جور شخصى ديگر و حاصل كردن اسباب معاش به مذلت و استخفاف بدون استحقاق ] ] « 1 » و اين هر دو طرف افراط و تفريط جور است كه او طرف تفريط عدالت است . اما طرف افراط عدالت را تفضّل گويند و او داخل عدالت است و از جملهء فضايل است نه رذايل زيرا كه افراط عدالت است . البته اين است رذايل ثمانيه كه امهات جميع اخلاق ذميمه است و دركات نيران عبارت از اين رذايل است ، چنانچه طبقات جنان عبارت از آن فضايل است . و به مذهب اهل حق و تحقيق - كه ديدهء باطن ايشان از كدورت جسمانيه پاك شده ادراك حقيقى نموده است - صراط حق - كه در شريعت در بيان واقع شده است كه از موى باريكتر و [ از ] شمشير تيزتر است و آن صراط به دوزخ است كه از هر طرف كه از آن صراط تجاوز بكند در دوزخ مىافتد - عبارت از فضايل اربعه است ؛ زيرا كه رعايت نمودن حد وسط بغايت متعذر است و طرفين « 2 » افراط و تفريط آن جهنم است . البته پس هر كس از صراط عدول نمايد در جهنم مىافتد لا محاله . قوله : و إنّما يقع محبّته الى عالم النّور . . . اذا عرف ذاته و [ عرف ] عالم النّور و ترتيب الوجود [ و ] المعاد و نحوها على حسب الطاقة البشرية « 3 » . مشير است به حكمت نظريه كه آن عبارت [ است ] از معرفت موجودات على ما هى عليه فى نفس الامر به قدر طاقت بشريت . و اين علم به مبادى و معاد - خواه به نظر و فكر و مطالعهء كتب حاصل شود ؛ و خواه به الهام و وحى بدون تعلم و تفكر - تا قرار نگيرد در نفس و او را ملكه نشود ، موجب نجات نفس ناطقه از عالم صورت به عالم معنى نمىشود .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٧٣
هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 500 ، س 11 ، الى ص 501 ، س 11 .
( 2 ) طرفى ( ن ) .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 225 ، س 10 ، الى ص 226 ، س 1 .