است ؛ و كمال هر كدام در اين است كه در تحت تصرف قوت عاقله باشد و انقياد نمايد قوت عاقله را ، و به حد اعتدال رسيده باشد . و قوت عاقله را نيز لذت و الم و كمال است ، اما لذت او در ادراك حقايق امور است مطابقا لما فى نفس الامر ؛ و الم او در جهل به حقايق اشيا است ؛ و كمال او در اين است كه قوت شهوى و غضبى را به اعتدال نگاه دارد ؛ و همگى ميل و توجه او به جانب معقولات بوده باشد ، و هر چيزى كه او را از ادراك معقولات مانع شود آن را قهر بكند به قوت غضبى . قوله : و كمال النّور الاسفهبد اعطاء قوّتى قهره و محبّته حقّهما ، فانّ القهر للنّور على ما تحته فى سنخه ، و كذا المحبّة [ [ لما فوقه ] ] « 1 » فينبغى أن يسلّط قهره على الصيصية الظّلمانية و محبّته الى عالم النّور « 2 » [ [ حتّى يكون قد اعطى القوّتين حقهما [ و ] يكون ممّن « 3 » كتب عليه « 4 » السّعادة ] ] « 5 » . چون قوت غضبى و شهوى از براى دفع ضرر و جذب نفع پيدا شده است ، پس بايد كه به قوت شهوى جذب بكند امورى را كه ملايم نفس است ؛ و آن ادراك حقايق اشيا و امور معقولات [ است ] . و به قوت غضبى دفع بكند چيزى را كه ملايم نفس نيست ؛ و آن لذات جسمانيه و وهميه است . چه نور بالطبع جاذب و طالب ما فوق و دافع ما تحت است . شخصى كه اين دو قوت را به طريق مذكور اصلاح نموده باشد از اهل سعادت است و ميزان حسنات او در روز عرض و حساب ثقيل خواهد بود ،
« 6 » قوله : و ان كان كتب عليه الشّقاوة ، فيقع محبّته و عشقه على الغواسق [ [ أى البرزخيّة الظّلمانيّة ] ] « 7 » فيقهره الظّلمات « 8 » . چون همگى ميل او به ظلمات باشد - و از عالم نور بالكليه جاهل باشد بالضروره - به ظلمات منجذب خواهد شد . و ظلمت و نور عبارت از عالم صورت و معنى است و نفوس را به قدر ميل به عالم صورت بعد از عالم معنى حاصل مىشود ، و بالعكس . و ميزان حسنات و سيئات عبارت از ميل و خواهش به نور و ظلمت است در حقيقت ، زيرا كه اخلاق حسنه و سيئه - كه موجب وصول به طبقات جنان و دركات نيران است - تابع ميل نفس به نور و ظلمت است . و چون بر جميع حكماى اشراقى و مشائين و مشايخ صوفيه و علماى ربّانى مقرر شده است