علت عدم او بوده باشد لازم مىآيد كه اصلا موجود نشود ، و الّا تخلف معلول از علت تامه لازم مىآيد . و اما نور قاهر كه موجد او است نيز علت عدم او نمىتواند بود ، زيرا كه نور قاهر كه علت وجود او است تغيير در او ممكن نيست . و چون تغيير در علت ممتنع است در معلول نيز ممتنع است . و ايضا نور اسفهبد بعد از حدوث ، لازم ذات نور قاهر است و شىء موجب عدم لازم ذات خود نمىتواند بود . قال الشّارح : [ [ و اعلم أنّ الحكم يكون النّور المدبّر لازم ذات النّور القاهر ينافى الحكم بحدوثه ، اللّهم الا أن يقال أنّ المدبّر لازم ذات القاهر به شرط ، [ هو ] حدوث البدن و فيه بعد ] ] . « 1 » هذا كلامه رحمه اللّه . و حق اين است كه مىتواند بود كه شىء زايد بعد از وجود به شرط وجود خود لازم علت فاعليهء خود بوده باشد و اصلا از او منفك نشود ؛ و در اين مطلقا « بعد » نيست . قوله : و الانوار المجردة ليس بينها مزاحمة على محل . . . و ليست حالة فى الغواسق ليشترط فيها مقابلة و استعداد محل . و ليس مبدأ المدبرات « 2 » بمتغيّر . « 3 » چون انوار مدبره منزه از ماده است ، پس از وجود انوار كثيره دفعة ازدحام در محل لازم نمىآيد تا يكى مانع ديگر شود . و انوار مدبره حلول نكرده است در اجسام مانند اعراض تا مقابلهء حس باصر شرط باشد در ثبوت آن ، چنانچه در حدوث و ظهور مرايا شرط است ؛ و يا استعداد محل شرط باشد ، چنانچه استعداد بدن شرط قبول آثار نفس است . و چون معلوم شد كه بقا و ثبات انوار مدبره مشروط نيست به استعداد محل و مقابله ، و نيز ثابت شده است كه مبدأ انوار مجردهء مدبره - كه نور قاهر است - از تغير مصون است - و الا تغير در نور الانوار تعالى ذلك ، علوّا كبيرا ، لازم مىآيد - پس ثابت شد كه انوار مجرده بعد از فساد ابدان معدوم نمىشود . قوله : فالنّور المجرّد موجبه دائم ، فيدوم . « 4 » چون موجب او كه نور قاهر است دائم است پس نور مدبر نيز دائم است . قوله : و لو كانت الانوار المدبّرة قابلة للعدم ، لكان انعدامها للهيئات الظّلمانيّة ، ففى حالة مقارنة علائق البدن كانت أولى بالعدم . « 5 » يعنى اگر انوار مدبره ، هيئات ظلمانيه - يعنى صفات ذميمه - است كه او را از مبدأ بعيد مىكند ، پس بايستى كه در همين تعلق به ابدان معدوم مىشدند ، از جهت وجود علّت عدم در آن وقت ، و هذا خلف .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٦٥
هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 494 ، س 5 و 6 .
( 2 ) من جهة المبدأ ( ن ) .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 222 ، س 8 الى 10 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 223 ، س 2 و 3 .
( 5 ) حك . كربن 2 ، ص 223 ، س 3 و 4 .