قوله : و افلاطون و من قبله من الحكماء قائلون بالنّقل ، و ان كانت جهات النّقل قد يقع فيها خلاف . « 1 » يعنى افلاطون و حكماى متقدم كه قبل از او بودهاند مايلاند به تناسخ . [ [ و مراد از « من قبله » هرمس و سقراط و فيثاغورس و انباذقلس است ] ] « 2 » و اين طايفه اختلاف كردهاند در جهات « نقل » كه افلاطون و « 3 » اكثر حكما گفتهاند كه بدن حيوانات [ را ] به ابدان انسان و نبات و جماد نقل ممكن نيست . و بعضى گفتهاند كه انتقال نفوس انسانيه به جميع مركبات مزاجى ممكن است . قوله : و تمسّك بعض الاسلامييّن بآيات من الوحى مثل قوله [ تعالى ]
« 4 » يعنى بعضى از حكماى اسلام كه قائل به تناسخ بودهاند به بعضى از آيات قرآن تمسك نمودهاند از آن جمله آيهء مذكور است كه در بيان اهل جهنم نازل شده است كه هرگاه جلدهاى ايشان كه عبارت از ابدان حيوانى است نضج مىنمايد - يعنى فاسد مىشود - تبديل مىكنم به جلدهاى ديگر كه ابدان حيوانات ديگر بوده باشد . قوله : [ و قوله تعالى ]
« 5 » يعنى نفوس اشقيا هر چند مىخواهند كه از ابدان حيوانى خلاص شوند باز به شومى اخلاق سيئه و جهالات مركبه به آن ابدان منجذب مىشود . قوله : [ قوله تعالى ]
« 6 » يعنى مثل شما ايشان بودهاند و به شومى اخلاق ذميمه به قوالب حيوانات صامته مبتلا شدهاند . قوله : و آيات المسخ و الاحاديث الواردة فى أنّ النّاس يبعثون على صور مختلفة بحسب اخلاقهم كثيرة « 7 » [ [ [ ك ] قوله تعالى
« 8 » ] ] « 9 »