حيوانات است . و مراد مصنف از « باب » نوع حيوان است يعنى : و هر باب از ابواب صياصى حيوانات را يك مقدار از خلق معين است كه نفس متصف به آن مقدار از آن خلق ، به صياصى آن نوع منجذب مىشود ؛ و مثلا نفس بغايت حريص به بدن خوك انتقال مىكند و نفس ضعيف كم حرص به بدن مورچه مثلا انتقال مىكند ، و على هذا القياس اخلاق ديگر . قال الشارح : [ [ فلكلّ خلق كالشره مثلا حد معين من الشدّة و الضّعف ، و اذا بلغت النّفس اليه تعلّقت به بدن نوع من الحيوانات المناسبة للشّره كالكلب و اشباهه . ثمّ بحسب شدّة الشّره و ضعفه . . . يختلف تعلّقها با بدان اشخاص الكلاب الشّديدة الشّره و الضّعيفة الشره المعذبة ككلاب السوق ، و المنعمته ككلاب الصّيد ، و لاختلاف النّاس فى الاخلاق المحمودة و المذمومة و شدّتها و ضعفها و اختلاف تراكيبها اختلف الحيوانات فيها ، فانّ اختلافها كلّها انّما هى واردة اليها من المنزل الاول من باب الابواب الّذى هو الانسان فاختلاف جميع الحيوانات مستفادة من الانسان لانّها [ الّتى ] كانت موجودة [ فيه ] و سارت [ منه ] اليها ] ] . « 1 » هذا كلامه ، رحمه اللّه . آنچه شارح بيان كرده است تقرير مذهب افلاطون و قدما است نه مذهب مصنف ؛ زيرا كه مصنف مذهب خود را در فصل على حده بيان كرده است چنانچه بعد از اين معلوم خواهد شد ، انشاء اللّه تعالى . قوله : و ما يقال « أنّ عدد الكائنات لا ينطبق على عدد الفاسدات » فباطل ، لانّ [ ال ] انوار المدبّرة المستظلمة فى الازمنة الطّويلة كثيرة ، و هى متدرّجة فى النزول . « 2 » [ [ از جمله دلايل ابطال تناسخ كه مشائين گفته است يكى اين است كه اگر تناسخ حق باشد لازم مىآيد كه عدد ابدان حيوانات كائنه مساوى باشد به عدد نفوس مفارقه از ابدان انسانيه . و التّالى باطل فالمقدّم مثله . اما بيان ملازمت اين است كه اگر مساوى نباشد عدد ابدان كائنه به عدد نفوس مفارقه ، عدد نفوس زياده خواهد بود از عدد ابدان ، يا ليكن اگر عدد نفوس مفارقه از ابدان انسانيه زياده باشد بر عدد ابدان كائنهء حيوانات ] ] « 3 » پس مىگويم كه نفوس زائده بر ابدان حيوانات بدون ابدان مىماند يا متعلق مىشود به ابدان ، اگر متعلق شود لازم مىآيد كه [ به ] بعضى از ابدان زياده از يك نفس متعلق شود ، و اين محالست ؛ و اگر بدون تعلق بماند لازم مىآيد تعطيل بعضى نفوس بدون مرجح ؛ و اگر عدد ابدان زياده باشد پس مىگويم كه يك نفس [ به ] زياده از يك بدن متعلّق مىشود [ و ] لازم مىآيد كه از لذت و الم يك حيوان ديگر نيز متاثر مىشود . و اگر به بعضى ابدان نفوس جديد فايض شود لازم مىآيد ترجيح بلا مرجح . [ [ و اما بيان بطلان تالى اين است كه عدد ابدان كائنه به عدد نفوس متفارقه مساوى نيست ، زيرا كه از افراد يك نوع از انواع حيوانات در يك روز آن قدر پيدا مىشود كه از ابدان انسانى در سنوات كثيره فاسد نمىشود . مانند مورچه كه در يك روز
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٥٦
هامش
( 1 ) شيرازى ، ص 486 ، س 9 الى 16 .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 219 ، س 8 الى 10 .
( 3 ) اقتباس از شيرازى ، ص 486 ، س 18 ، الى ص 487 ، س 3 .