انواع مقتضاى استعداد بدن فايض مىشده باشد ، و ليكن بدن اشرف را نفس اشرف و بدن [ اخس ] را نفس اخس . قوله : فاذا انفسدت الصيصية الانسيّة و النّور الاسفهبد عاشق للظّلمات . . . و الصّياصي المنتكسة و عالم البرازخ أيضا متعطش فينجذب . . . الى صيصية أخرى . « 1 » مراد از ظلمات امور جسمانيه و هيئات ظلمانيه است يعنى نور اسفهبد به سبب جهل به عالم نور و تمكن اخلاق ذميمه عاشق عالم برازخ است و صياصى حيوانات منتكسة الرءوس نيز مشارق عالم نور است ، زيرا كه صياصى غواسق است و غاسق بالطبع مشتاق است به نور عارض كه ظاهر بكند آن صياصى را ، و نور مجرد تا حيات بخشد آن صياصى مظلمه را ، و چون آن صياصى مشتاق انوار مجرده است و به سبب بعد مزاج از اعتدال استعداد قبول انوار قاهره ندارد ، بنا بر آن انوار مجرده ظلمانيه را كه به واسطه تمكن اخلاق رذيله و جهالات مركبه مناسبت تمام به آن صياصى پيدا كرده است جذب مىكند ، مانند جذب مقناطيس حديد را . پس نور اسفهبد منجذب مىشود به آن صياصى از جهت كمال قوت جذب و انجذاب . قوله : و لا يرتقى من الصّياصى الصامتة الى الانسان شىء ، بل ينحدر . . . الى الصّوامت « 2 » [ [ النّور المدبّر المفارق للهيئات . . . بحسب المناسبة الخلقيّة ] ] « 3 » . قوله « شىء » اشارت است به نور جوهرى و عرضى ، يعنى از صياصى صامته به صياصى نفسانيه از انوار جوهر [ يه ] و عرضيه چيزى انتقال مىكند به حسب مناسبت اخلاق رديئه . قوله : و لكلّ [ خلق ] صياص « 4 » . يعنى هر خلق از اخلاق رديئه مناسب ابدان انواع حيوانات [ است ] مانند تكبر و تهور كه به ببر « 5 » و پلنگ و امثال آن مناسبت دارد ، و على هذا القياس اخلاق ديگر . قوله :
« 6 » كانّه اشاره الى قوله تعالى :
« 7 » و مراد از « هفت باب » در اين آيه معاصى اجزاى سبعه است كه عين و اذن و لسان و بطن و فرج باشد ، زيرا كه معاصى اين اعضاء حقيقت ابواب جهنم است ، چه معاصى هر عضوى ازين اعضاء موجب تمكن يك خلق از اخلاق رديئه است در نفس ، و آن خلق مناسب ابدان انواع