پيوسته ، انوار مجرّده غير متناهى حاصل مىشود و نظام هستى در هيئت خاصّ خود درمىآيد ؛ و مرتبت ، در هستى بالتشكيك است . كليهء موجودات ، در حالت ارتفاع « حجاب » بين مدرك و مدرك ، قابليت مشاهده و شناخت را دارا هستند ؛ و آگاهى در موضوع ، نسبت به نور مجرّد قائم بالذّات سنجيده مىشود ، كه نظريهاى است در شناخت ، نظير « مونادولوژى » لايب نيتس ، با اين تفاوت كه « موناد » ها از يكديگر منفصلاند در حالى كه انوار مجرّده پيوسته هستند .
در باب تحليل فلسفى حكمة الاشراق چند نكتهء مختصر را ، كه شايان توجه است ، بعداً متذكر خواهيم شد ، لكن توضيح و تفصيل اين مهمّ در گروى نگارش كتابى است حاوى تحليل مفصل و جداگانه ؛ و انجام اين خواسته در حيطهء ارادهء حق تعالى است ، انشاء اللّه توفيق انجام اين خدمت نصيب ما مىخواهد شد .
مشخصات و ترتيب تأليف انواريه :
شارح ، پس از ذكر نعوت ، مقدمات و شرايط تعلّم كتاب ، ابتدا به ترجمه و شرح مقدمهء سهروردى مىپردازد و نكات پر ارزش مقدمه را كه شامل مطالب زير مىباشد مشخص مىدارد :
1 . حكمة الاشراق حاصل ذوق و خلوت نشستنها و احوالات باطنى سهروردى است ؛ 2 . طريقهء مشاهده مبناى روش فلسفى اشراقى است ؛ در اين روش ، حدس فلسفى داراى اهميت زيادى است و بر اين مبنا موضوع مدرك دفعتا و بلا واسطه مدرك را در مىيابد ، و در او شناخت حاصل مىشود ؛ و شناخت حاصله در نظام فلسفهء بحثى ، كه به عبارت ديگر نظام صورى فلسفى اشراقى است ، مورد تحليل واقع مىگردد ؛ 3 . رابطهء فلسفهء اشراقى با فلسفهء افلاطونى شناخته مىشود ؛ اين دريافت حائز اهميت بسيار است ، زيرا فلسفهء اشراقى را از فلسفههاى مبتنى بر روش ارسطوئى متمايز مىكند ؛ 4 . مراتب حكما بر مبناى توغّل و مهارت در بحث و يا در ذوق و يا هر دو ؛ در مورد آخر ، يعنى در مورد حكيمى كه هم متأله و هم داراى عمق كامل در فلسفهء بحثى و صورى باشد ، مىبايد گفت كه آن حكيم واجد شرايط « رياست » است و « خليفة اللّه » مىباشد ؛ و آنگاه ، كه چنين حكيمى زمام امور سياست را در دست بياورد ، زمانهء او زمانهاى نورانى و پر از معدلت خواهد بود . اين معنى از لحاظ فلسفهء سياسى حائز اهميت فراوان است ، چون به زعم سهروردى ، سياست بايد در يد ارادهء حكيم الهى آگاه از علم قرار بگيرد ، و در چنين حالتى است كه رابطهء سهگانهء : نفس - مدينه - عالم ما بعد الطبيعه ، هماهنگ مىشود و تحصيل سعادات از براى انسانها امكانپذير مىگردد ؛ سهروردى در اين معنى مىفرمايد :
« قد يكون الامام المتألّه مستولياً ظاهراً مكشوفاً و قد يكون خفيّاً ، و هو الّذى سمّاه الكافة « القطب » ، فله الرئاسة و ان كان فى غاية الخمول . و اذا كانت السياسة بيده كان الزمان