تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤

مىفرمايد كه از تعلق نفس به بدن توهم كرده نشود كه نفس حركت مىكند به جانب بدن و مايل مىشود به او مانند اجسام ، زيرا كه نفس مجرد از ماده است و منزه از جميع خواص اجسام ؛ بلكه چنانچه ملك بر مسند خود قرار گرفته باشد و به عقل صحيح و فكر صواب تدبير مملكت خود مىنموده باشد ، و اصلا از محل خود حركت نكند به جانب آن محال ، همچنين نور اسفهبد در عالم نور موجود است و صيصيه در عالم كون و فساد ، و بىآنكه در نور اسفهبد تغيّر و اختلاف راه يابد ، تا كه آن وقت صيصيه قابل تدبير و تصرف است به قواى ظلمانيّهء نباتيه ، و تدبير و تصرف مىكند در وى و حفظ مىكند او را از مكروهات ، و جذب مىكند به او مرغوبات ، و به قواى نورانيه آثار و احكام خود را در عالم شهادت ظاهر مىكند ؛ و ميل و رغبت نفس به بدن ميل و رغبت حديد است به مقناطيس ؛ يعنى چنانچه آن مناسبت [ كه ] الحديد و المقناطيس [ را ] است ، حديد را مايل مقناطيس مىكند ، همچنين آن مناسبت معنوى كه بين النفس و البدن است ، نفس را مايل تدبير و تصرف بدن مىكند . و چون قابليت تدبير و تصرف از بدن زايل مىشود و نفس مدبر « 1 » و متصرف بدن ديگر مىشود ، اگر تناسخ ممكن باشد آن بدن جسمانى خواهد بود و الّا مثالى ؛ به شرط آنكه او را به عالم صورت - نفس را - اصلا مناسبت نمانده باشد ، در عالم نور و سرور از لذات عقليه - كه به وسيله بدن حاصل كرده است - متلذذ و مسرور مىباشد ابدا « فى مقعد صدق عند مليك مقتدر . » « 2 » و تفصيل اين در « مقالهء پنجم » مذكور خواهد شد انشاء اللّه تعالى . قوله : و اعلم أنّ الانسان اذا نسى شيئا ربّما يصعب عليه ذكره حتّى أنّه يجتهد عظيما و لا يتيسّر له ، ثمّ يتفق أحيانا أن يتذكر ذلك بعينه . فليس هذا الّذى يذكره . . . بعض قوى بدنه [ [ ثمّ يتذكّر ذلك بعينه ] ] « 3 » و الّا ما غاب عن النّور المدبّر بعد السعى البالغ فى طلبه . « 4 » در صدر فصل مذكور شده بود كه در اين فصل سه مطلوب بيان مىفرمايد . چون از بيان يكى فارغ شد شروع نمود در بيان مطلوب دويم ؛ كه ابطال حواس خمس باطنه است . و غرض از ذكر اين عبارت ابطال قوت حافظه است ، و تقرير اين مطلوب به احسن طريق اين است كه : مكررا واقع شده است كه يك امر فراموش شده است ؛ و هر چند سعى نموده شده است اصلا به ياد نيامده است و بعد از زمان طويل ، اتفاقا ، بىتأمل و تفكر به ياد آمده است ؛ پس معلوم شد كه امر منسى در قوت بدنى محفوظ نبوده است ، و الا هميشه حاضر مىبود . زيرا كه ميان نور مدبر و قواى باطنه اصلا حجاب نيست . قوله : و ليس على ما يفرض أنّه محفوظ فى [ بعض ] قوى بدنه و منع عنه مانع ، فانّ -

هامش
( 1 ) تدبير ( ن ) .
( 2 ) قرآن مجيد ، سورهء 54 ، آيهء 55 .
( 3 ) شيرازى ، ص 465 ، س 19 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 208 ، س 4 الى 8 .