حركت در اعضا نور او است و حيات ضوء اوست و شهوت حرارت اوست و غضب دخان اوست . و اين روح حامل قوت حس و حركت است و چنانچه به نور چراغ تمام خانه روشن مىشود ، همچنين به نور اين ، روح حامل قوت حس و حركت است و حيات بدن به وصول دم منجذب از كبد است . روح حيوانى كه نزله از دهن است و موت بدن به اتمام دهن را به وقوع شده ، در بخارى دهن و عدم وصول دهن روح واقع مىشود و بعضى اوقات به فساد موضع و منع دهن كه كبد است به وقوع مىآيد و گاه به فساد دماغ ، زيرا كه اين روح چون به دماغ مىرسد ، بر دماغ حرارت كم مىشود ، معتدل مىگردد و چشم از وى قوت بصر مىپذيرد و گوش از وى سمع ، و هكذا جميع الحواس . پس روح حيوانى مانند مركب « 1 » نور اسفهبد است . و مصنف قدّس سره ، در « تلويحات » گفته است كه : « اغذيه كه وارد مىشود بر بدن ، متولد مىشود از آن اغذيه در كبد ، اخلاط اربعه ؛ يعنى دم و صفرا و بلغم و سودا ؛ و از خلاصه و لطيف اين اخلاط اعضا پيدا مىشود ؛ يعنى كثيف اين اخلاط جزو بدن مىگردد . و اين روح حامل جميع قواى بدنيه است از محركه و مدركه و بيانيه ، كه قواى سبعهء ظلمانيه است . و اين روح را به اعتبار انبعاث او را [ از ] قلب روح حيوانى مىگويند ، و اين روح منبعث از قلب به توسط عروق ضوارب - كه آن را شرائين نيز مىگويند - منقسم مىشود بر جميع اعضا ؛ از آن جمله آنچه متصاعد به دماغ مىشود بعد از وصول به دماغ - به سبب برد مزاج دماغ - معتدل مىگردد و قبول مىكند قوت حس و حركت اراديه [ را ] . و اين روح از دماغ متوزع مىشود بر اعضاى حس و حركت اراديه و به هر عضو كه مىرسد اكتساب مىكند مزاج آن عضو را . و به واسطهء آن مزاج مكتسب ، استعداد قبول قوت مخصوصهء آن عضو ، او را پيدا مىشود . و اين روح متوزع از دماغ را - بر اعضاى حس و حركت - روح نفسانى مىگويند . از روح حيوانى آنچه از قلب به كبد رو آورده - يعنى عروق غير ضوارب - منبعث مىگردد و به سبب مزاجى كه او را در آن محل حاصل مىشود ، مستعد قبول قواى بيانيه گشته ، متوزع مىشود بر جميع اعضا ؛ [ و ] آن را روح طبيعى مىگويند . » اين است خلاصهء چيزى كه مصنف در « تلويحات » فرموده است . « 2 » قوله : و فيه من الاقتصاد ما يظهر عنده المثال ، فإنّ المقتصد الصّافى له ذلك ، و غيره . . . يصير مظهرا للمثال بتوسطه . « 3 » بيان اين به مناسبت اين است كه چون روح حيوانى به دماغ مىرسد و تردد مىكند در تجاويف باردهء دماغ ، معتدل مىشود مزاج او ، و تقليل مىيابد شفافيت او و حادث مىشود در وى صفا - مانند صفاى آب كه به سبب صفا قابل ظهور صور مثالى مىگردد - پس ظاهر
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٣٠
هامش
( 1 ) مركب واكه ( ن ) .
( 2 ) ر . ك . سهروردى ، تلويحات ، الفنّ الثّانى ، نسخهء خطى ، برلين 5062 ، ظهر برگ 62 ، س 14 تا 20 .
( 3 ) حك . كربن 2 ، ص 206 ، س 11 و 12 .