انسان كه عالم اصغر است مثال عالم ربوبيّت است كه عالم اكبرست ؛ و به مذهب مشايخ صوفيه انسان مجموعهء كثايف ملكى و لطايف ملكوتى است ، چه به اعتبار بدن ، اخس جميع موجودات است و به اعتبار نفس ، اشرف از جميع است ؛ پس اشرف از جميع است ؛ پس آنچه در عالم ربوبيّت است در انسان هست ، زيرا كه عالم ربوبيّت مجموع اجسام و مثال و عالم نورست ؛ و عالم [ ا ] كبر عبارت از عالم ربوبيّت است ، و انسان نمودار مجموع عالم جسمانى و عالم مثالى و نورست ؛ و لهذا گفتهاند كه انسان مظهر اسم اللّه است ، چه اسم اللّه شامل جميع اسمائى است كه آن عالم ربوبيّت است . و چون عالم ربوبيّت معنى است ، شامل جميع موجودات [ است ] پس در حقيقت نور النّور ، بحر المعانى آن معنى است . و هست مطلق و حق حقيقى اوست ، وحده لا شريك له . و آنچه ما دون او است از عالم تعيّن و وجود فرع وجود اوست و هو القيّوم بذاته و ما سوّم من المعانى و الصّور الّتى بمنزلة اجزائه ، فهو قائم به ، فهو الموجود بالوجود الاصلى و غيره موجود الظّلّى ، جلّ جلاله و عمّ نواله . قوله : فاذا علمت أنّ النّور فياض لذاته ، و أنّ له فى جوهره محبّة لسنخه « 1 » [ [ و اذ كان ذلك فى العالم الاكبر فيلزم مثله فى العالم الاصغر ] ] . « 2 » « سنخ » در لغت به معنى اصل است . يعنى چون معلوم شد كه در عالم اكبر كه عالم نور است نور الانوار و انوار قاهره فياض است لذواتها بر ما تحت خود ، زيرا كه از غايت نور و سرور دائمى كه لازم انوار عاليه است ازلا و ابدا از ايشان بر ما تحت فيوض مىرسد و ايضا انوار قاهره را محبّت مفرط است به ما فوق كه نورا [ لا ] نوار است ، كما بينا سابقا . پس بايد كه در عالم اصغر بر مثال آن باشد تا ظلّ به مظلّ مطابق افتد . و تفصيل اين اجمال آنكه تعلق نفس به بدن مانند تعلق جرم به مثل ، و تعلق عرض به محل نيست ، زيرا كه نفس مجرد از ماده است و اين نوع از تعلق اقتضاى ماده مىكند ؛ و نه مثل تعلق علت به معلول است ، زيرا كه نفس بعد از فناى بدن موجود مىماند ، بلكه تعلق نفس به بدن تعلق شوقى عشقى است كه از غايت مناسبت به بدن پيداست . و اين علاقه فوقيه اقتضا نموده است كه به اعتبار محبّت نفس به ما فوق او يك قوه بر بدن فايض شود و به اعتبار قهر او ما تحت را يك قوت ديگر بر بدن فايض شود تا عالم صغير مناسب عالم كبير بوده باشد ، پس قوهء شهوى و غضبى به ازاى محبت به ما فوق و قهر ما تحت پيدا شده است . قوله : فيلزم من النّور الاسفهبد فى الصّياصي الغاسقة بسبب قهره قوّة غضبيّة [ [ بها ] يهرب عن المضار و يدفعها ] ] « 3 » و بتوسّط محبّته قوّة شهوانيّة « 4 » [ [ بها يطلب المنافع و يجلبها ] ] . « 5 »
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١٢٥
هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 204 ، س 8 و 9 .
( 2 ) شيرازى ، ص 458 ، س 7 .
( 3 ) شيرازى ، ص 458 ، س 11 .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 204 ، س 9 و 10 .
( 5 ) شيرازى ، ص 458 ، س 12 .