تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

و آن قوت مرتب است در آخر تجويف اول دماغ . و خيال خزانهء جميع صور مشترك است كه از حس مشترك غايب مىشود و خيال قابل آن صور است . و فرق ميان حس مشترك و خيال [ اين ] است كه صور حس مشترك مشاهده مىگردد و صور خيال مشاهده نمىشود ، و لهذا آنچه در بيدارى و خواب ديده مىشود مشاهده است ، و آنچه در بيدارى تخيل كرده مىشود مشاهده نيست ، و سيجىء تحقيق ذلك انشاء اللّه ؛ و سوّم واهمه است و آن قوت مرتب است در تجوف اوسط دماغ كه حكم مىكند بر محسوسات به معانى جزئيهء غير محسوسه . مثل ادراك نمودن گربه معنى را از موش كه آن معنى او را ، باعث مىشود بر طلب موش ، و ادراك نمودن موش معنى را از گربه كه او باعث مىشود بر گريختن او از گربه . و همين قوت است كه به دو گوسفند را بر محبت بچهء خود و گريختن از گرگ و شير باعث مىشود . و اين قوت در حيوانات ديگر از غير از ايشان به غايت قوى مىباشد ، و در انسان منازع قوت عاقله است . از افراد انسانى شخصى كه به دنيا و به مال و جاه بيشتر متوجّه است قوت واهمهء او غالب‌تر است بر قوت عاقله . و آنكه دل او خواهان لذات عقليه است و وجود [ و ] عدم لذات حسيّه و مال و جاه نسبت به او برابر است ، قوه عاقله او بر قوه واهمه غالب است و مجاهدات نفسانى و رياضات بدنى و اكتساب علوم يقينى موجب تقويت قوّت عقليه است ، چهارم مخيّله است و او در تجويف اوسط دماغ است ، و اين قوت تفريق و تفصيل مىكند و جمع مىكند اجزاى انواع مختلفه را مثل انسان بىسر و انسان شاخدار ؛ و اين قوه را به اعتبار توجه او به حسيات « 1 » متخيّله ، و به اعتبار توجه او به معقولات متفكره مىگويند ، چه اگر مستعمل او قوت واهمه باشد متوجه ادراك محسوسات مىشود ، و اگر مستعمل او قوت عقليه باشد به استنباط علوم و صناعات و ادراك معقولات ميل مىكند . و شك نيست كه در بعضى اوقات قوت واهمه مستعمل اوست و در بعضى اوقات قوهء عاقله در شخصى كه متوسط در فضيلت بوده باشد . و اما اشقيا كه به سباع و بهائم مناسبت تمام دارند ، هميشه قوت واهمهء ايشان مستعمل قوه متخيله است ، الّا ما شاء اللّه ؛ پنجم حافظه است و او در تجويف آخر دماغ است ، و اين قوه خزانهء احكام وهميهء تخيّليه است چنانچه خيال خزانهء حس مشترك است . قوله :

فصل

« 2 » اين فصل در بيان اين است كه مثال هر صفت از صفات نفس ناطقه در بدن موجود است ؛ يا عالم اصغر مشتمل باشد بر مثل جميع امورى كه عالم اكبر بر آن مشتمل است ؛ زيرا كه

هامش
( 1 ) به حساب ( ن ) .
( 2 ) حك . كربن 2 ، ص 204 ، س 5 .