تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

نوع از همديگر بدون عوارض ممكن نيست . و در عالم نور عوارض ممتنع است ؛ و أيضا چون امتياز مجرّدات از همديگر به صور است - زيرا كه در عالم معنى و عالم نور محض تعدّد و كثرت ممكن نيست - پس مىگويم كه اگر اين صور عالم جسمانى بوده باشد حدوث نفس ثابت مىشود ، و اگر صور عالم مثال بوده باشد نيز لازم مىآيد كه قبل از بدن معين انسانى به بدن جسمانى ديگر متعلّق نبوده باشد ، پس بر هر دو تقدير لازم آمد كه قبل از بدن معين انسانى به بدن ديگر جسمانى متعلّق نبوده است . و قوله عليه السّلام : « الارواح جنود مجندة » و « خلق [ اللّه ] الارواح قبل الاجساد بألفي عام » مؤيّد اين معنى است كه نفوس در عالم مثال به صور مثالى ازلا موجود بوده است و بعد از ابدان مناسب آن نفوس به جذب ابدان ، نفوس در اين ابدان متصرف شده است تا آنچه در وى بالقوّه « 1 » است به فعل آورد . عبد روز ميثاق كه در « قرآن مجيد » مذكور شده است اگر به ظاهر حمل كرده شود - چنانچه اكثر مفسرين گفته‌اند - بدون تأويل نيز به عالم مثال ثابت مىشود كه چون ابدان مثالى به سبب كمال لطافت مانع ادراك حقّ حقيقى به طريق اجمال نبوده است ، بنا بر آن جميع نفوس به وجود إله ، سبحانه و تعالى ، عالم بوده‌اند ، لهذا در جواب :

« أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ »

« 2 » اقرار به عبوديت خود و الهيت حقّ ، جلّ و علا ، نموده‌اند ؛ و بعد از حدوث ابدان جسمانى كه مشتمل است بر قواى ظلمانى اكثر نفوس از مبدأ غافل شده به عالم ظلمت ميل نموده به جهالات مركبه مبتلا شده‌اند « 3 » زيرا كه حجاب ميان نفس و عالم نور به واسطهء تعلق به بدن به غايت قوى و شديد شد ، كما قال اللّه تعالى :

« وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا »

« 4 » الآية . و به خاطر نرسد كه چون ابدان مثالى الطف بوده است از ابدان جسمانى ، و مانع ادراك حق حقيقى نبوده است ، پس غرض از تعلّق به بدن جسمانى چه چيز بوده باشد ؛ بلكه تعلّق به بدن جسمانى مانع ادراك حقّ است به سبب غلبهء قواى ظلمانى . و بر اين تقدير تعلّق او به بدن جسمانى عبث بوده باشد زيرا كه اگرچه ابدان مثالى الطف است از ابدان جسمانيه و مانع ادراك حق نيست ، و ليكن ادراك حقايق اشياء على سبيل التفصيل بدون ابدان جسمانى ممكن نيست به سبب آنكه به وسيلهء ابدان مثالى به طريق اجمال معلوم بود كه حق تعالى موجود است ؛ امّا ادراك كيفيّت وجود او و كيفيّت افاضهء جود او بر ممكنات و ادراك حقايق جميع ممكنات على التفصيل ، موقوف است بر وجود بدن جسمانى كه قابل و حامل قواى نوريّه و ظلمانيّه است . پس شخصى كه در ازل به سعادت او حكم شده است قواى نوريّهء او بر قواى ظلمانيه غالب مىشود و ادراك حقايق اشياء نموده به عالم نور و سرور انتقال مىكند . و شخصى كه به شقاوت او حكم شد قواى ظلمانيه او را

هامش
( 1 ) بالقول ( ن ) .
( 2 ) قرآن مجيد ، سورهء 7 ، آيهء 171 .
( 3 ) كرده‌اند ( ن ) .
( 4 ) قرآن مجيد ، سورهء 36 ، آيهء 8 .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 121 | محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى