است و زمان ممتد به باقى نمىماند . [ قوله ] : و المزاج هو الكيفيّة المتوسّطة . . . مجتمعة متفاعلة . « 1 » اين تعريف مطرد و منعكس است [ [ زيرا كه كيفيّت عبارت از هيئت قاره يعنى مجتمع - الاجزاء است كه تقاضا نمىكند قسمت و نسبت را و به قيديّت جوهر برآمد و به قيديّت قاره حركت در زمان خارج شد زيرا كه اجزاى حركت در زمان مجتمع نيست و به عدم اقتضاى قسمت « كم » برآمد و به عدم اقتضاى نسبت باقى مقولات خارج شد ] ] . « 2 » و مراد از كيفيّات متوسّطه كيفيتى است كه حارّ باشد [ به ] قياس به بارد ؛ و بارد باشد [ به ] قياس به حارّ . بر اين تقدير الوان و طعوم و روايح و غير آن از تعريف مزاج خارج شد . و « مجتمعة » از آن جهت گفته است كه تركيب بدون اجتماع محال است . و « متفاعلة » بدان سبب قيد كرده است كه وجود مزاج بدون تفاعل ممكن نيست . و خلاصهء اين تعريف اين است كه مزاج كيفيّت متوسّطه كه حاصل مىشود بعد از اجتماع عناصر و تأثير كردن در همديگر و شكستن سورت يكى سورت ديگر را ، مثلا آب كه بارد رطب است اگر با خاك بارد يابس جمع شود ، رطوبت و يبوست به اعتدال [ است ] ؛ و اين هر دو اگر با هواى حار رطب « 3 » جمع شود حرارت و برودت به اعتدال مىشود . [ قوله ] : و يحصل من هذه المركّبات حيوان و معادن و نبات . « 4 » مكرر واقع شده است زيرا كه قوله : « و هذه القوابس اذا امتزجت حصل منها المواليد » كافى بود . [ قوله ] : و من المعادن كلّ ما حصل فيه برزخ نورى و ثبات به يشبه بالبرازخ - العلويّة [ و انوارها ] كالذّهب و الياقوت « 5 » [ [ و نحوهما ] ] . « 6 » مراد از « نحوهما » لعل و زبرجد و زمرد و امثال آن است كه اين اجسام از جهت نورانيّت و بقاى تركيب زمان طويل مناسب برازخ علوى است و علّت معدّه نورانيّت اوضاع افلاك ، و علّت فاعليّه آن ارباب انواع است كه هر كدام از انواع اين برازخ را نوع است از عقول كه فيض « 7 » به افراد آن نوع از آن عقل مىرسد به مقدار استعداد مادّه . و مراد به برزخ نورى رتبه نوريّه است .
انواريه ( ترجمه و شرح حكمة الاشراق سهروردى ) ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: محمد شريف نظام الدين احمد بن الهروى
ص١١٣
هامش
( 1 ) حك . كربن 2 ، ص 198 ، س 13 .
( 2 ) شيرازى ، ص 436 ، س 17 الى 19 .
( 3 ) رطب است ( ن ) .
( 4 ) حك . كربن 2 ، ص 199 ، س 2 و 3 .
( 5 ) حك . كربن 2 ، ص 199 ، س 3 و 4 .
( 6 ) شيرازى ، ص 438 ، س 13 .
( 7 ) فرض ( ن ) .