« 1 » و بقوله عزّ و جلّ :
« 2 » ، الآية . چون آن حضرت سيّد كائنات است و محبت او عين محبت حق است ، بنا بر آن امت او را امر نموده شده است به توجّه نمودن به مولد و منشأ او ، تا به سبب كثرت توجه به آن جانب اكتساب محبت او نمايند و از دركات نيران نجات يابند . و ازين بيان ظاهر شد كه شخصى كه بعد از نعت سيد كائنات كعبه را گذاشته ، به انوار عرضيّه متوجه مىشود ، مثل شخصى است كه ادويه و اغذيه حارّه كه در زمستان مفيد باشد در تابستان مىخورده باشد و بداند كه اين ادويه و اغذيه در اين فصل مضر است ؛ پس ناچار هلاك گردد . و همچنين اگر امت يك نبى قانون و ضابطه و طريقهء او را گذاشته بر قانون نبى ديگر كه ملت او منسوخ شده باشد عمل بكند به هلاك ابدى مبتلا مىگردد . [ قوله ] : و الانوار كلّها واجبة التعظيم شرعا من نور الانوار . « 3 » يعنى [ [ سواء كانت جوهريّة او عرضيّة ] ] « 4 » زيرا كه تعظيم نور الانوار [ را ] است كه نور حقيقى او است ، جلّ ذكره و عزّ اسمه . و اقول : و لكن يختلف طرق تعظيمها باختلاف الشّرائع و الاديان لا محالة . [ قوله ] :
فصل
« 5 » اين فصل در بيان مزاج و بعضى از احوال مركبات عنصرى و بيان حدوث نفس است . [ قوله ] : الحرارة الّتى يوجبها الحركة ليست كما يظن أنّها « 6 » كانت كامنة و اظهرها - الحركات . و اعتبر « 7 » بالماء المتخضخض ، فإنّ ظاهره و باطنه يتسخّنان و كانا قبل ذلك باردين . و لو كانت خارجة من الباطن ، لبرد الباطن . « 8 » چون دانستن حقيقت مزاج موقوف است بر ابطال مذهب اصحاب كمون و بروز و بعضى ديگر ، بنا بر آن مىفرمايد كه حرارت كه از حركت حاصل مىشود نه اين است كه مخفى بوده