مىآيد و اين هر دو موضع را مشركان هنود به شومى جهل قبلهء عبادت خود ساختهاند و هر سال از اماكن بعيده به زيارت آن هر دو موضع مىآيند ، و مردمى كه به آن محل رسيدهاند به فقر ، ملاقات نمودهاند احوال آنجا ، و [ از ] اعمال شنيعه كه هنود در آن محال مىكنند خبر دادهاند . و بعضى اوقات زلزله - به سبب انشقاق ارض از مادّهء دخانى و وجود وهدات در موضع انشقاق و افتادن ما فوق ارض در آن وهدات - حادث مىشود . و بعضى اوقات به سبب سقوط قلل جبال به سبب شدت مطر پيدا مىشود ، چنانچه امير سيد شريف جرجانى در « شرح مواقف » گفته است : « ربّما قويت المادة على شق الارض فتحدث اصوات هائلة ثمّ إن دفع هذا الشّىء فى بلدة جعل عاليها سافلها . و ربّما كان فى موضع الانشقاق وهدات فيسقط ما فوق الارض فى تلك الوهدات و قليلا ما تزلزل الارض بسقوط قلل الجبال عليها متواتر المطر و شدته » « 1 » تمّ كلامه . و از اين كلمات معلوم شد كه سرنگون شدن بعضى شهرها نيز به سبب ابخره و ادخنه است چنانچه در قرآن مجيد از بلاد قوم لوط ، حق تعالى ، خبر داده است ، كما قال جلّ جلاله :
« 2 » الاية . اين اصلا منافات ندارد به آنكه ملائكه آن شهرها را سرنگون كردهاند ، زيرا كه علتهاى علل جميع حوادث به انوار قاهره بلكه به نور الانوار است . [ قوله ] : و الحركات فى البرازخ العلويّة و إن كانت معدّة للاشراقات ، الّا أنّ الاشراق من الانوار القاهرة ، و المباشر للحركة النّور المدبّر ، فالعلّة هناك النّور المجرد مع النّور السانح . « 3 » اين عبارت از براى دفع توهمى مذكور شده است ؛ و آن اين است كه سابقا مذكور شده است كه حركات فلكيّه موجب حصول اشراقات است بر نفوس افلاك . اين منافى اين است كه جميع حركات از نور بوده باشد و الّا دور لازم مىآيد . جواب اين است كه حركات برازخ علويّه موجب استعداد قبول اشراقات ذوات انوار قاهره است ، و محرك اجرام افلاك نور مدبّر است تا دور لازم نيايد « 4 » . علّت فاعليّه اشراقات است نفوس افلاك را از نور قاهره ، نه موجب حصول اشراقات است به سبب ورود اشراقات عقليّه ، پس علّت حركات افلاك نور مدبّر است به اشراقات عقليّه . [ قوله ] : و الحركة أقرب الى طبعة الحياة [ و ] النّوريّة ، اذ هى مستدعية للعلّة الوجوديّة النّورية بخلاف السّكون فإنّه عدمى ، فيكفيه عدم علّة الحركة . « 5 » مشعر است به اين معنى كه علّت وجودات نور است نه « 6 » سكون كه عدم حركت است .