و اشراقيان برزخ مىنامند ، چنانچه مىفرمايد : [ قوله ] : و الهيولى هو البرزخ : نقول له فى نفسه برزخا و بالقياس الى الهيئات « حاملا » و « محلّا » [ و ] بالقياس الى المجموع . . . هذا على اصطلاحنا نحن . « 1 » در « مقالهء سيّوم » از « قسم اول » كتاب ابطال كرده است مذهب مشائين را « 2 » و گفته است كه هيولى مادّه است كه او را جسم مطلق مىگويند فى نفسه ، بدون اعتبار امر ديگر ؛ و « حامل » مىگويند به اعتبار عرض كه عبارت از مقدار است ؛ و « محل » مىنامند به اعتبار مجموع جسم و عرض . و تأكيد به لفظ « نحن » بدان سبب واقع شده است كه آنچه در هيولى مذكور شد به اصطلاح حكماى اشراق است نه حكماى ديگر . [ قوله ] : و هيولى الافلاك غير مشتركة ، اى هيئات برازخها الثّابتة لا تفارقها و مجموعها لا يتبدّل . « 3 » يعنى چون تغيير در مقادير ممتنع است و افلاك قابل كون و فساد نيست ، پس هيولى افلاك مشترك نيست ، بلكه هر كدام از افلاك را هيولى على حده است . [ قوله ] :
فصل
« 4 » در اين فصل بيان مىكند كه انتهاى جميع حركات به انوار جوهرى يا عرضى [ است ] . [ قوله ] : و لك أن تعلم أنّ الحركات كلّها سببها الاوّل « 5 » . . . إمّا نور مجرد مدبّر كما للبرازخ العلويّة و الانسان و غيره ، و إمّا الشّعاع الموجب للحرارة . . . كما يشاهد من الأبخرة و الادخنة « 6 » . مراد از « غيره » حيوانات ديگر غير از انسان [ است ] كه به مذهب مصنّف مدبّر جميع ابدان حيوانات انوار مدبّرهء اسفهبديه است . [ و ] مراد از « شعاع » نور عرضى است . و « ابخره » آن است كه از جسم رطب مرتفع شود . و « ادخنه » آن است كه از جسم يابس مرتفع شود . و ارتفاع جميع ابخره و ادخنه به تسخين است ، و تسخين به سبب وصول شعاع شمس به ارض ؛ و ابخره و ادخنه موجب حصول كائنات جو است .